تبليغاتX
اتاقی از آن خود
ديگه اينجا پستي نخواهم گذاشت.اسباب كشي كردم به   www.maaraal.blogspot.com
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 11:48 بعد از ظهر توسط ميمف |

خیلی بامزس که آدم طی یه قرار کاری کشف کنه دوست-دختر سابق دوست-پسر سابقش دوست و همکار کمپینیش بوده. زندگی عجب بازی هایی داره! هم من و هم اون دوست  کمپینی  تعجب کردیم و کلی خندیدیم بابت این اتفاق با نمک!

پ.ن۱ :یک سری اتفاقات پشت سر هم نظرمو راجع به بعضی آدم ها خیلی عوض کرده. بعید می دونم به این زودی ها بتونم با آدم های مذکور رابطه ی نرمالی داشته باشم.

پ.ن۲: کاش آدما انقدر ادعای الکی نداشتن و همدیگه رو بخاطر چیزهای مسخره تحقیر و تخطئه نمی کردن.

پ.ن۳:آرزوی یه مثقال صداقت دارم.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 9:16 بعد از ظهر توسط ميمف |

امروز هم به عادت هر روزه سایت های خبری رو باز  کردم یه نگاهی به صفحه اولشون انداختم دیدم خبری نیست. یعنی هست ولی تکراری٬ خیلی تکراری: خبر بازداشت فلان فعال اجتماعی و بهمان فعال اجتماعی٬ خبر احکام اعدام٬ خبر نزدیک شدن اجرای حکم این یکی و اون یکی و.... باز هم به عادت هر روز سومین سایتی که باز کردم   خبرنامه امر کبیر بود.تو اون مدتی که منتظر بودم صفحه لود بشه دستم هم رو علامت ضربدر بود چون مطمئن بودم اینجا هم خبری نیست٬امابود٬صفحه که بالا اومد با عکس سه یار پلی تکنیکی و خبر آزادیشون٬آرامش عجیبی رو حس کردم از اون جنس آرامشی که در یک چشم به هم زدنی تمام وجود آدمو می گیره٬از اون جنس آرامشی که مدتها بود این طوری حسش نکرده بودم اینقدر عمیق٬از اون جنس آرامشی که با اطمینان همراهه و رسوب می کنه تا اون ته وجود آدم.

این دفعه بر خلاف عادت این چند وقته٬ صفحه رو نبستم تا آخرش رفتم....باز خبر های بد و تکراری و حوصله سربر ٬ولی با آرامش یه لحظه چشمام رو بستم و روزهای بهتری رو مجسم کردم.

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 0:48 قبل از ظهر توسط ميمف |

تو اين قسمت سريال "مرگ تدريجي يك فريدون(رويا)" يه سكانسي بود كه وقتي داريوش آريان(چه اسم تابلويي)- كه ظاهرا از اين روشنفكرايي كه محفل ادبي دارن و جايزه ميدن –وارد مجلس شد ٬طوفان و كولاك شد و صداي عوعوي سگها از دور ميومد و يهو لامپاي رنگي ريسه يكي يكي تركيدن ٬انگار كه شخص ابليس وارد شده .

 

..............................................

تشکر :بنده به سهم خود از جناب فریدون خان به خاطر زحمتی که تقبل نمودند و تکلیف همه از روشنفکر٬ نویسنده ٬ فمینیست ٬فعال جنبش زنان را به صورت فله ای روشن  کردند ٬کمال تشکر و امتنان را دارم.

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 11:4 بعد از ظهر توسط ميمف |

به پشت روی آب خوابیده ام و هیچ حرکتی نمی کنم٬ دقیقا مثل یه تکه چوب نازک شناور روی دریا. حس می کنم تنها در قایقی هستم وسط اقیانوس و تا چشم کار می کنه دور و برم فقط آبی دریاست و آسمونه.

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 11:36 بعد از ظهر توسط ميمف |