تبليغاتX
اتاقی از آن خود
سرکار خانم مشاور استاندار تهران طی سخنانی گهر بار که اخیرا ایراد کرده اند فرموده اند که کمپین یک میلیون امضا  از خارج هدایت میشود.البته ایشان در مورد مسائل زنان فرمایشات دیگری هم داشته اند که البته من قصد پرداختن به انها را ندارم به این علت که تما می سخنان ایشان در واقع رد واقعیت های مشهود است و مقایسه وضعیت زنان ایران با زنان به قول خودشان غربی است و تکرار جملات کلیشه ای در مورد مسائل و مشکلات زنان که سالهاست از زبان مسئولان گوناگون! می شنویم.در اخر هم به این نتیجه رسیده اند که موقعیت زنان ایرانی در کل خوب است ولی کاستی هایی دارد که انها هم به حول و قوه الهی مرتفع خواهند شد(اینها نتیجه گیری من از سخنان ایشان است)گویا از نظر ایشان دنیای غرب معیار سنجش برابری است .البته مدعی شده اند ما در جهت تامین منافع زنان در جهان نمره بیست داریم!!و معلوم نیست این نمره درخشان را بر اساس چه معیاری به خودشان داده اند.

قصد من در این پست پرداختن به نظر ایشان در مورد از خارج هدایت شدن کمپین است.تهمتی که به تمام حرکتهای حق طلبانه و برابری خواه وارد می شود ٬ بنابراین حرف چندان تازه ای هم نیست.در اینجا من به عنوان یکی از اعضای این حرکت جمعی  می خواهم از ایشان سوال کنم که ایا اصلا با کمپین و شیوه های عمل ان اشنایی دارند یا تنها راجع به ان شنیده اند و بر اساس شنیده های خود قضاوت می کنند؟از ایشان می خواهم باو جود تمام مشغله هایی که دارند(از جمله برگزاری نمایشگاه مد و نمایش فشن برای زنان )فقط نوشته های فعالان کمپین در قسمت کوچه به کوچه سایت کمپین یک میلیون امضا  را بخوانند  تا بدانند خواسته های مطرح شده در کمپین خواسته بسیاری از ایرانیان است ٬ نگفتم خواسته تنهازنان ایرانی است چون بسیاری از مردان هم این بیانیه را امضا کرده اند  نکند خارج!!!!!!!!!ایشان را مجبور کرده که فکر کنند این قوانین تبعیض امیز است و بیانیه را امضا کنند٬داوطلب شوند برای فعالیت در کمپین٬ خانه های و پارکینگ ها و حتی زیر زمین هایشان را برای برگزاری کا رگاهها و نشست ها در اختیارکمپین قرار دهند و خالصانه و با تمام وجود کمک مالی کنند ؟

 دیروز برای رفتن به خانه دوستی ماشین در بست گرفتم ٬در میانه های راه در حالی در ترافیک مرکز شهر گرفتار شده بودیم فرصت را غنیمت شمردم و برگه های امضا را از کیفم در اوردم تا از راننده هم امضا بگیرم ٬اما هنوز جمله ای را که از او پرسیدم ایا راجع به  کمپین یک میلیون امضا چیزی شنیده ؟تمام نکرده بودم که اقای راننده با خوشحالی و ذوق و شوق به من گفت :"مدتها است که می خواهم این بیانیه را امضا کنم چه خوب شد که شما را امروز دیدم٬ راستی حال دوستانتان چطور است؟ازاد شدند؟"بعد در ضمن اینکه بر گه را امضا می کرد ارزوی موفقیت برای فعالان کمپین کرد و گفت مطمئن است که این حرکت به ثمر خواهد رسید.

این ماجرا را از این جهت نقل کردم تا بگویم بسیاری از مردم به تبعیض امیز بودن قوانین اعتقاد دارند و کمپین در واقع فرصتی برای انهاست تا به مسالمت امیز ترین شکل ممکن به این قوانین اعتراض کنند.ماجراهایی مشابه انچه در بالا گفتم بار ها و بارها برای من و تمام داوطلبانی که امضا جمع می کنند اتفاق افتاده ٬پس شما هم سعی کنید به جای فرافکنی وتهمت زدن چشمان خود را بر روی واقعیت باز کنید ٬ کمپین  حرف دل بسیاری است که وقتی فقط عبارت قوانین تبعیض امیز را می شنوند برگه امضا را از دست من می قاپند و بدون هیچ سوالی امضا میکنند .اینها واقعیت جامعه ما هستند نه انچه شما سعی دارید واقعیت جلوه اش دهید.

در اخر باز هم از شما سوال می کنم:ایا امضا کنندگان بیانیه کمپین یک میلیون امضا هم از خارج هدایت می شوند ٬خانم قند فروش؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط ميمف |

نازلی به بازی ارزوها دعوتم کرده ٬هر چند ارزوهایم را نمی توانم در پنج مورد خلاصه کنم٬اما پنج تا شان را که الان در ذهن دارم می نویسم:

۱.یکی از بزرگترین ارزوهایم برقراری صلح و حذف خشونت در تمام  دنیاست٬ ارزو دارم روزی برسد که اخبار جنگ ٬خشونت٬نفس کش طلبیدن سیاست مداران حذف شوند.هر چند می دانم که ارزویی محال است.

۲.سفر به امریکای جنوبی

۳.به ثمر رسیدن کمپین یک میلیون امضا

۴.فعالیت به عنوان خبر نگار در یکی از خبر گزاری های معتبر جهانی(این واقعا یکی از بزرگترین ارزوهایم است)

۵.در انتظار روزی هستم که اگاهی در تمام مردم ایران(از جمله خود من) انقدر رشد کند که اختیار سرنوشتمان را خود به دست بگیریم.که متحد باشیم ٬که خواستهامان را تا رسیدن به هدف پیگیری  کنیم٬که ....به معنای واقعی یک ملت باشیم.

من هم  این پنج نفر را به بازی دعوت می کنم : علی٬ لیلیت٬ لی لی٬ رضا و الناز

.................................................................

*حال کردم با این جواب اعتماد ملی به کیهان.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 0:18 قبل از ظهر توسط ميمف |

سر کلاس بودم که نازلی     برایم اس ام اس فرستاد که :بچه ها ساعت ۵ ازاد می شوند.راستش نفهمیدم و اصلا جدی نگرفتم.کلاس تمام شد دوباره برایم اس ام اس امد:ازاد شدند ٬مبهوت ماندم٬ خطاب به دوستم داد زدم:سارا ازاد شدند...هر دو هم زمان با هم خندیدیم و قدمهایمان را تند کردیم ٬ نمی دانم به طرف کدام مقصد ٬اما گویی این خبر مثل هوای تازه ای بود که به کالبد خسته ای دمیده شود....انقدر خوشحال بودم که حتی نمی تونستم حرف بزنم و  افسوس می خوردم چرا من انجا نیستم.

دوست دیگرمان می پرسید :کی ازاد شد؟چرا زندان بود؟ می خوستم بگویم دو انسان ازاده به جرم حق طلبی دو هفته را در زندان گذراندند ٬ اما امروز دیگر   دیگر بهانه ای نبود. درهای آخر دنیا گشوده شد.   اما نگفتم .دیگر مهم نبود.مهم این بود که انقدر ماندند و مقاومت کردند تا مجبور شوند ازادشان کنند.

به دوستم لبخند زدم و خداحافظی کردم و گفتم بهشان افتخار می کنم.ان دوست دیگر با تعجب به من خیره شده بود و منتظر جواب سوالاتش بود ٬با نگاهم فهماندمش که فقط همین را بدان که ازاد شدند تا بعد....

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 1:21 قبل از ظهر توسط ميمف |

رفتن به کتاب فروشی و دیدن عنوان کتابها و ورق زدن انها و یا حتی تنها در بین قفسه های کتاب گشتن  همیشه تاثیر خوبی در احوالم داشته و در مواردی ناخوشی هایم را هم از بین برده است.

بودن بین کتابها این این حس را برایم تداعی می کند که در برابر بارش افکار قرار گرفته ام  .افکار و اندیشه هایی که ازبیشترشان  هیچ نمی دانم ولی بسیاری شان انقدر هیجان انگیز و نو هستند تا برانگیزانندمان برای خواندن و دانستان شان.احساس  بسیار لذت بخشی است  در برابر این همه حروف ٬کلمات٬ نام ها٬ داستانها و........بودن .نام ها و داستانهایی که گاهی خاطرات بسیار شیرینی را برایم زنده می کنند .با قرار گرفتن در بین کتابها  لذت قرار گرفتن در دنیای زنده ها را احساس می کنم .با خود می گویم تا زمانی که این همه کتاب و این همه و فکر و این همه نویسنده وجود دارند(فقط وجودشان هم گاهی کفایت می کند)٬حتی اگر سانسور شده باشند ٬حتی اگر خواننده ای هم نداشته باشند٬باز هم کور سوی امیدی هست .هنوز کسانی هستند که فکر می کنند٬ خلق می کنند٬ و نا امید نمی شوند .

پس من هم باید باشم و باید امیدوار و زنده و خلاق باشم.

در راه خانه هستم ٬ دیدن این همه جمعیت در خیابان ٬ صدای بوق ماشینها٬ دادو هوار راننده های تاکسی٬ تر افیک همیشگی خیابانهای تهران  خوشحال ترم می کنند٬دنیای زندگان چقدر لذت بخش است و هیجان انگیز!

پی نوشت: ایا تا به حال شده از دیدن کتابی بسیار هیجان زده شوید؟چه کتابی ؟

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 6:21 بعد از ظهر توسط ميمف |

به نوشته روزنامه ها قرار است از ابتدای اردیبهشت ماه دوباره مبارزه با بدحجابی شروع شود٬ مثل سالهای گذشته.حتی اگر اگر این خبر را  در روز نامه هم نمی دیدم و نمی خواندم ٬ هم با توجه به رویه جاری مملکت حدس زدن اینکه این داستان تکراری امسال هم با کمی تغییردر جزییات امسال هم روایت خواهد شد احتیاج به تیز هوشی خاصی ندارد.

البته یکی از اعضای کمیسون فرهنگی مجلس پیشنهاد کرده که:یک هفته پیش از شروع مبارزه با بدحجابی باید ارشاد را شروع کردو می توان نام ان هفته را هفته اتمام حجت! گذاشت.

خدا را شکر امسال برای اصلاح خودمان یک هفته فرصت داریم.

تازه امسال گشت های نا محسوس هم اضافه شده اند و کسانی را که مصداق بد حجابی در انها وجود داشته باشد را دستگیر می کنند و به دست مشاورین زن در دستگاه پلیس می سپارند تا ارشاد شوند(در مورد اینکه چگونه ارشاد می کنند توضیحی ارائه نشده).

مصادیق بد حجابی هم ظاهرا شامل :شال های نواری٬شلوارهای کوتاه و مانتو های چسبان است(البته محض اطلاع مرشدین محترم باید عرض کنم تمام این پوشش هایی که به عنوان مصادیق بد حجابی از انها نام برده اند متاسفانه از مد افتاده اند).

و دیگر اینکه بر طبق نظر سنجی ای که اخیرا مرکز افکار سنجی نیروی انتظامی انجام داده ۹۷٪ (اخیرا نظر سنجیها چقدر دقیق انجام می شود) مردم متفق القول مخالف مانتوهای تنگ٬شلوارهای کوتاه و ... هستند.

خلاصه اینکه جدی بگیرید بابا٬ طرح امسال برای برخورد با هنجار شکنان بسیار جدی است و مبارزه با بد حجابی تکلیف شرعی  تعدادی از اقایان و خانمهای وظیفه شناس است.(بالاخره ادم باید تکالیفش را انجام دهد).

نتیجه گیری کلی :بچه ادم نباید کاری کند که باهاش برخورد شوند.

نتیجه گیری مهم: عمل به وظایف و تکالیف چه شرعی و چه غیر شرعی کار خوبی است.

نتیجه گیری فشنی:ظاهرا بعضی ها از مد یه دو سالی عقب هستند.نگاه کردن به کانال  های فشن برای

پیدا کردن مصادیق جدید بدحجابی و مبارزه با انها به ایشان پیشنهاد می شود.

نتیجه گیری اجتماعی:هرگونه هنجار شکنی عملی مذموم است و ما انرا کاملا محکوم می کنیم.

نتیجه گیری اماری:ندارد.چون با دیدن امار ۹۷٪ نطقم کور شد. هر چی اکثریت بگه!

یا روسری، یا توسری- مدل ۱۳۸۶ /کلاغستون

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط ميمف |

می خواهم بنویسم ٬اما نمی تونم٬ اصلا از چه بنویسم؟

می خواهم حرف بزنم اما باز هم نمی توانم ٬اصلا از چه بگویم؟

می خواهم گریه کنم٬این یکی را هم نمی تونم ٬اما باز جای شکرش باقی است که می دانم برای چه می خواهم گریه کنم ٬اما اشکی برای ریختن ندارم.(اصلا نمی دانم چرا مواقعی که باید ناراحت باشم و غمگین بدتر شاد و خوشحال هستم.احتمالا یک واکنش دفاعی کمی تا قسمتی خوداگاه در مقابل غم و غصه است.)

این روزها دلایل زیادی برای ناراحتی ٬نگرانی٬اضطراب٬ غصه٬غم٬گریه٬ داد و بیداد٬ ترس و........دارم.اصلا دلیل برای این هایی که گفتم از در و دیوار می بارد.

به جای همه انها می خواهم قهقهه بزنم.می خواهم بخندم به همه چیز حتی به ادمها.حتی به مزخرف ترین و بی مزه ترین چیزها(مورد هرچه مزخرف تر باشد بلندتر میخندم).می خواهم لذت ببرم حتی از ساده ترین چیز ها.دنبال بهانه های ساده و روز مره خوشبختی هستم ....بهانه ها زیادند باید فقط پیدایشان کرد٬نه٬ بهتر بگویم باید ٬دوباره٬پیدایشان کرد.

......................................................................................................

 دو هفته اقامت در بهترین هتل ایران٬با کباب بختیاری٬ پخش تصویر شما در تلویزیونهای جهان٬ خرید رایگان از هاکوپیان٬بلیت تهران-لندن٬دیدار با رئیس جمهور٬به همراه دهها جایزه دیگر...........

کافیست به ابهای ایران تجاوز کنید!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 1:10 قبل از ظهر توسط ميمف |

بدا به حال آنان که زنی را به خاطر نیازهای مادی به نظامی گری می گمارند ،او را به آبهای کشوری دیگر می فرستند، از خانواده و فرزند معصومش جدا و همسفر 14 مرد بیگانه می کنند.حال آنکه شما از غافلانید :این سوی آبها دست هایی مهرورز و بخشنده به انتظار آنان نشسته اند."
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 9:14 بعد از ظهر توسط ميمف |

 

حسی که بعد از شنیدن خبر دستگیری دوستانم و به عبارتی همکارانم در  کمپین یک میلون امضا         داشتم حس توامان تعجب و عصبانیت بود.این احساس به خصوص بعد از اینکه از اتهام انها خبردار شدم چند برابر شد:اقدام علیه امنیت ملی از طریق جمع اوری امضا!!!!!!!!!!!!!!!

من فکر می کنم این به زعم اقایان امنیت ملی که با کوچکترین عملی می توان بر علیه ان اقدام کرد یا ان را به خطر انداخت چیزی غیر از ان تصوری است که من از این اصطلاح و مفهومی که از ان بر می اید داشتم .به نظر من با اتکای به امنیت ملی  می توان بسیاری از خواستها را پیگیری کرد  مگر این دوستان ما جزئی از این ملت نیستند ؟یعنی بر علیه امنیت خودشان اقدام کرده اند؟ایا این به اصطلاح امنیت ملی تا این حد سست است و ناپایدار؟اصلا چطور می توان بر علیه امنیت ملی اقدام کرد؟ایا قانون مکتوبی وجود دارد که بر اساس مفاد ان یک سری از اقدامات ٬ اقدام علیه امنیت ملی محسوب می شود ؟

اگر یکی از اقایان لطف کنند و به سوالات من پاسخ دهند و هم اینکه اشاره کنند ایا نوشتن این سطور هم اقدام علیه امنیت ملی محسوب می شود یا خیر ٬بسیار خوشحال خواهم شد .با تشکر از اقایان که کلماتی با مفاهیم جدید را برای ما بازسازی می کنند.من تا به حال فکر می کردم که اقدام علیه امنیت ملی یعنی ترور ٬ بمب گذاری ٬قاچاق موا مخدر و..... .حتی شاید فکر کردن به بعضی مسائل هم اقدام علیه امنیت ملی باشد؟چه میدانم.....فکر نکنم بهتر است شاید دارم بر علیه امنیت ملی از طریق فکر کردن !!!!!!!اقدام می کنم.

....................................................

لینک های مرتبط:

برای خنده های همیشگی ناهید

ناهيد کشاورز را 4 سالی است که می شناسم

پافشاری روی قوانین نابرابر٬ یعنی اقدام علیه امنیت ملی!

به اتهام آگاهی

زنان در پس و پیش سال

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 1:47 بعد از ظهر توسط ميمف |

نويسنده: گروه خبر زنستان

تعدادی از اعضای کمپین " یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز" که امروز در پارک لاله به جمع آوری امضا می پرداختند، بازداشت شدند.

ناهید کشاورز، سارا ایمانیان و همسر وی، محبوبه حسین زاده و سعیده امین بعد از بازداشت ابتدا به اداره مفاسد اجتماعی وزرا انتقال داده شده و بعد به کلانتری صد و چهار میدان نیلوفر تحویل داده شدند. بعد از ساعتی پرسش و پاسخ بازداشت شدگان بار دیگر به اداره مفاسد اجتماعی وزرا انتقال داده شدند و امشب را در بازداشت به سر خواهند برد.

مسولان کلانتری به خانواده های بازداشت شدگان گفته اند که فردا صبح به کلانتری صد و چهار مراجعه کنند تا وضعیت بازداشت شدگان را پیگیری کنند.

 
 
 
 
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 6:34 بعد از ظهر توسط ميمف |

نباشي شاعرم

باشي آبستن

تکرار مي شوم

هر روز

در اتاق خواب و آشپزخانه

در داستانهاي کودکم

در جورابهاي نشسته

صبحانه

ناهار

شام

بي هيچ بدعتي

همان پيامبر ديروزم *


......................................

*برگرفته از سایت کلاغ

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 3:52 بعد از ظهر توسط ميمف |

تعطیلات سال نو فرصتی را برای جمع کوچک پنج نفره خانواده ما فراهم کرد تا دوباره ازکنار هم بودن لذت ببریم. مخصوصا بعد از روزهای پر تنش اواخر اسفند.طی ماه های اخیر و با بیشتر شدن فعالیتهای من و خواهرم در   کمپین یک ملیون امضا          پدر و مادرم هر چند وقت یکبار و مخصوصا بعد از شنیدن خبری راجع مثلا در مورد دستگیری یکی از فعالان زن راجع خطر ناک بودن این فعالیتها به ما تذکر می دهند.و نا رضایتی خودشان را از کارهای ما به اشکال مختلف ابراز می کنند.البته نمی خواهم از دایره انصاف خارج شوم و انها را محکوم کنم.چون بعد از صحبت با بسیاری از هم نسلان پدر و مادرم به این نتیجه رسیده ام که این طرز فکر که تنها برای یک نوع فعالیت و ان هم فعالیت سیاسی موجودیت و اهمیت قائل بودن وان  را هم به طور کل خطرناک دانستن واینکه یک عده ای دارند به نفع خودشان از ما بچه ها سوئ استفاده می کنند در اکثریت کسانی که که سنشان از ۵۰  سال بیشتر است و در زمان انقلاب در سنین ۱۸-۲۰ بودند عمومیت دارد.و به هیچ عنوان حاضر نیستند  تغییری در طرز فکرشان به وجود بیاورند و بپذیرند که زمانه عوض شده و انواع دیگری از فعالیت غیر از فعالیت سیاسی هم وجود دارد.و جالب اینکه توضیحات من راجع به اینکه فعالیت من منحصرا در حوزه زنان است و اینکه جنبه اجتماعی این فعالیت برایم جالب است و کاری با سیاست بازی و سیاست مداران ندارم بلافاصله بزرگترهای محترم را در قالب نصیحت گران حر فه ای فرو می برد و زبان به نصیحت می گشایند که :

شما این طوری فکر می کنید ولی این حکو مت همه چیز را سیاسی می بیند.گذشته از همه از همه این حرفها تقی به توقی که بخوره اصلی ها (؟؟)فرار میکنند و...... سال ۶۰ هم.........

اخیرا به این نتیجه رسیده ام که باید این رویه را که توضیح نوع فعالیتم باشد ادامه دهم بدون اینکه در صدد توجیه برایم.ان قدر این کار را ادامه می دهم تا تغییری هر چند کوچک و جزئی را در ادبیات نصیحت گران سیاست زده(روی این عبارت به طور خاص تاکید می کنم) ببینم .این هم قسمتی از مبارزه است ...... مبارزه ای که با تمام وجود به ان اعتقاد دارم.و عقیده دارم که باید با سیاست زدگی که در تمام ارکان زندگی روز مره ما رسوخ کرده مبارزه کنیم.

............................................

راجع به این موضوع بیشتر خواهم نوشت.

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 6:10 بعد از ظهر توسط ميمف |

خودم که فعلا فرصت نمی کنم یک پست درست و حسابی راجع به بهار و نوروز بنویسم پس حالا نوشته های دیگران راجع به نوروز را بخوانید تا بعد....

تورقی در جاودانه ترین بهاریه ها

تفاوت نوروز ایرانیان و همسایگان

نوروز سمرقندی*

*همه لینکها از رادیو زمانه هستند.

+ نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 9:25 بعد از ظهر توسط ميمف |

نگرا نی هاو تشویش هایم این روز ها انگار پایانی ندارند. همیشه ادم خوش بینی بوده ام و تعبیر و تفسیر هایم از تمامی اتفاقات دور و بر و حتی از  بدترین اخباری که  می شنیدم و میخواندم در خوش بینا نه و شاید خوش خیالانه ترین حالت ممکن بود.و البته این خوش بینی همیشه نقطه اتکایم بوده تا اسیر نگرانی و افکار بیهوده نشوم.اما این روزها با شتاب سریعی که وقایع غیر منتظره و نا خوشایند دارند جایی برای خوش بینی نمی ماند.و این طور که به نظر می رسد باید منتظر روزهای پر هیجان تری* باشیم.

چندین سال است که عده ای در داخل و خارج بر طبل جنگ می کوبند.و البته سر و صدای این طبل کوبیدن تا امروز از فاصله دوری به گوش ما می رسیده.ولی اخیرا از لا بلای اخبار جسته و گریخته ای که می شنویم هیاهوی جنگ بلندتر به گوش می رسد.دیگر نمی توانیم وانمود کنیم که نگران جنگ نیستیم و همه این تهدید ها و قطع نامه ها جنگ زرگری بین قدرتها است و به ما ربطی ندارد.به نظرم جنگ زرگری کم کمک دارد تبدیل به جنگ واقعی می شود**.

................................................................

*در طی دو سال اخیر هر روز و هفته مان هیجان انگیزتر از روز ها و هفته های قبلی بوده.فکر می کنم

هیجانات اخیر هم در ادامه همین روند  منطقی باشد!

**چقدر بدبین شدم.بهم نمی یاد اصلا.

.................................................................

  در وب گردی هایم به این مطلب برخوردم که خیلی برایم جالب بود شما هم حتما بخوانید:

اروتیسم یعنی عاشقانه کشف کردن زیبایی

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 7:38 بعد از ظهر توسط ميمف |

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 6:17 بعد از ظهر توسط ميمف |

مدتها از زمانی که وبلاگ می نوشتم می گذرد .نمی دانم چرا رهایش کردم. و نمی دانم اگر وبلاگ نویسی را ادامه می دادم چه اتفاقی می افتاد و ....ده ها و صدها اگر و مگر دیگر که کما بیش همه انها را هم می دانم هم نمی دانم...

اما...این بار امده ام که بمانم (امیدوارم)...

......................................................................

این پراکنده نویسی را بر من ببخشید.از انجایی که حرف برای گفتن زیاد دارم اما نمیدانم کدام را اول بگویم و از کجا شروع کنم این جوری شد! 

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 6:9 بعد از ظهر توسط ميمف |