تبليغاتX
اتاقی از آن خود
صدای خشن و نصیحت گرش را می شنوم :استین های مانتوات را بکش پایین . اهمیتی نمی دهم تذکرش را تکرار می کند قدمهایم را تند می کنم و به اولین ماشینی که از کنارم می گذرد می گویم مستقیم  نگه می دارد و سوار می شوم .یک ماهی است که حضورشان را در خیابانهای شهرمان تحمل می کنیم .خودشان را بهمان تحمیل کرده اند و ما نیز هیچ نمی گوییم .

این روزها با شهرم؟! و با مردمانش احساس غریبگی می کنم .هیچ احساس تعلقی به شهر و مردمی که خاموشند و  فرمان بردار ندارم . هر کلامی که در تایید وضعیت موجود از فردی می شنوم ٬فرقی نمی کند چه کسی٬ مرا با او غریبه می کند ٬نگاهی از سر نااشنایی به او می اندازم و بقیه حرفهایش را نمی شنوم .مرا به غریبه ها چه کار؟

دیدن هر یونیفرم پوشی حتی یک سرباز وظیفه حس نا مطلوب ناامنی را تشدید می کند .بدتر از ان حس غریبگی را .سعی می کنم در کنارشان راه نروم و حتی راهم را دور می کنم و از سوی دیگر خیابان می گذرم تا از راهی که  انها رفته اند نروم و نبينمشان .ديگر باور كرده ام كه غريبه ام .چقدر خوب!

طنز غريبي دارد اين روزگار ٬ از سويي به اصطلاح ماموران مبارزه با بدحجابي٬ حراست دانشگاه و اداره٬ حافظان گمنام عفت و ناموس٬ سر تا پايمان را برانداز مي كنند تا ياد اوري كنند بهمان كه مجرم هستيم  (حضورمان زائد است٬كه برويم در كنج خانه هايمان و اگر خواستيم ٬نه٬ خواستيم اشتباه است ٬اگر خواستند و دستور دادند كه از خانه ها بياييم بيرون خودمان را ٬چهره هامان را در پارچه هاي سياه بپوشانيم و همچنان در سايه باشيم)و از سويي ديگر پسركان و  مردان و پير مردان بر اندازمان مي كنند و متلكي حواله مي كنند و گاهي دستي دراز ميكنند و گاهي هم دعوت به همخوابگي مي كنند چون از نظر همه شان احتمالا فاحشگاني بالقوه هستيم!

اما.....همه اينها فقط چيز را به من ياداوري مي كنند :  در اين شهر تنها يك غريبه ام.اينجا شهر من نيست .*

........................................................

*نوشته ي مغشوش و پراكنده اي است مانند ذهنم كه ان هم خيلي پراكنده است و خيال مرتب كردن هيچ كدامشان را هم ندارم!

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط ميمف |

پاورچین پاورچین بر فراز پنجه می خرامد

و کانونی از خواهش و تمنا در هوا موج می زند

 

پو ستش زرین و زرد لیمویی است

و در نور افتاب رنگ به رنگ میشود

و در پایین پله ها پخش می شود

اندیشه اش لخت و برهنه مانند برگ کاغذ است

 

در زیر تارمی

پیوسته کوبش کنده های سپید را تماشا می کنیم

در هوای پر شور از لبان گلگون زن نشانه ای بر جای مانده است

 

ابشاری ست نغمه خوان

تبار بی روح اش را به سان شنلی بلند بر تن نموده است

و در ان چه گونگی با مجموعهای از پیشنهادهای شور انگیز

بر روی اخرین پله طنابی از خواهش و تمنا را پهن نموده است*

............................................................................

*این شعر زیبا سروده جوزف کندی و ترجمه داوود صالحی است و در شماره اردیبهشت مجله گلستانه چاپ شده است.

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:10 بعد از ظهر توسط ميمف |

دیگر نمی خواستم راجع به بگیر و ببندهای اخیر خواهران و برادران گرامی حافظ عفت جامعه چیزی بنویسم .اما این خبر ٬مرا هم به عکس العمل واداشت!

ببینید که چه مملکتی داریم که رییس قوه قضاییه به عملکرد نیروی انتظامی اعتراض میکند!مگر ایشان از قبل در جریان شروع این عملیات نبوده اند٬مگر این به اصطلاح مجرمتن بد حجاب به مجموعه تحت نظر ایشان فرستاده نمی شوند تا به اصطلاح قانون در مورد انها اجرا شود تا ادب شوند؟

حالا خودم هم جواب خودم را می دهم:جوابم به سوال بالا خیر است.ظاهرا کار در این قسمت دنیا که از قرار مملکت گل و بلبل ایران است ٬بر عکس نقاط دیگر دنیاست.

........................................................................

پی نوشت۱:بازی جدیدی در وب به راه افتاده به نام :ایا همه باید چادر سر کنیم؟ روال این بازی مثل بازی های دیگر وبلاگی این طور است که باید به بازی دعوت شویم٬ از همین جا  دوستانی را که در بازی هستند دعوت می کنم  که مرا به بازی دعوت کنند!وگرنه خودم را دعوت می کنم.با تشکر.

پی نوشت۲:امروز شنیدم که  احکام سه سال زندان  که برای  نوشین و  پروین عزیز صادر شده.فقط می تونم بگویم متاسفم.و اینکه اقایان خیال نکنند با تهدید و صدور احکام زندان و ارعاب می توانند جلوی حر کت برابری خواهانه زنان زنده این سرزمین را بگیرند .انها چیزی در وجودشان دارند که مهار ناشدنیشان می کند:

ایمان و اراده برای تغییر  .پس بیهوده اب در هاون نکوبید.

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 3:48 بعد از ظهر توسط ميمف |

مبارزه با بدحجابی از شنبه به طور رسمی !برای چندمین بار شروع شد.

این هم لینکهای مرتبط:

شکارچیان زنان /شهرزاد نیوز

آقايان! شما شكست خورده‌ايد/رادیو زمانه

همزمان با برخوردهای انتظامی انجام شد: آغاز به‌کار کمیته مد لباس :خدا را شکر هم مبارزه می کنند هم التر ناتیو می دهند!فکر همه جایش را هم کرده اند.کاش همه کارهایشان همین طوری بود.

"مبارزه" با بدحجابی، کاريکاتوری از "مبارزه" انقلابی

+ نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 1:55 بعد از ظهر توسط ميمف |