تبليغاتX
اتاقی از آن خود
۱.دوباره مبارزه با بد حجابی ..که در باره اش زیاد گفته شده .اما چیزی که می خواهم بگویم این است که تشدید دخالت در زندگی شخصی مان از طرف به اصطلاح دولت و افزایش کنترل اجتماعی در کنار سرکوب ها٬دستگیری ها٬پرونده سازی ها٬ احکام سنگین برای فعالان مدنی و ..نشان دهنده علاقه پدران حکومتی برای خاموش کردن و یکسان سازی جامعه و باز گشت به سالهای سیاه دهه شصت است ٬پس بر ماست که سکوت نکنیم.این حداقل کاری است که می توانیم انجام دهیم ٬هر چند باید بیش از حداقل کار برای تغییر وضعیت فعلی انجام دهیم.فکر می کنم بهترین واکنش در مقابل شرایط فعلی فعالیت در گروهها و سازمانهای مدنی است و در واقع منسجم شدن .بزرگترین مشکل جامعه ایران در حال حاضر پراکندگی نیروهای فعال است.فعالیت در قالب حرکت های مدنی این امکان را ایجاد می کند نیروها سازماندهی شوند تا در موقع لزوم برنامه ریزی شده وارد میدان مبارزه شوند .البته فعالان اجتماعی در حال حاضر هم به شکل منسجم در حال فعالیت هستند و اهداف مشخصی را دنبال می کنند .اما متاسفانه تعداد کم است و اگاهی و میل به تغییر ٬حداقل در اکثریت ٬وجود ندارد.

۲.فیلم اعترافات که از تلویزیون پخش شد ٬امیدوارم کرد! خوشحال شدم از اینکه این تاثیری غیر از انچه سازندگانش انتظار داشتند بر روی افکار عمومی داشت .(البته حکم نمی دهم .اما برداشت من از صحبت های کسانی که فیلم را دیده بودند این گونه بود) وقتی با کسانی که فیلم را دیده اند صحبت می کردم -که هیچ کدام هم روشنفکر یا تحلیل گر یا حتی علاقه مند به مسائل سیاسی نبودندو تنها به دلیل اینکه تبلیغ زیادی روی این فیلم شده بود و نام اعتراف کنند گان را به کرات در اخبار شنیده بودند ٬فیلم را دیدند-همگی می گفتند این حرف هایی که این سه نفر (هاله اسفندیاری٬ کیان تاجبخش و جهانبگلو)در فیلم میزدند اصلا اعتراف نبود بیشتر به گزارش کاز شباهت داشت٬گزارش کارهایی که اصلا جرم هم نبود!دیگر اینکه از طریق این فیلم بسیاری تازه با انقلاب مخملین اشنا شدند و ان را جالب ارزیابی کردند!و به قول  این دوست گرامی   این فیلم به یک فیلم اموزشی انقلاب مخملین  بیشتر شباهت داشت تا یک برنامه افشاگرانه بر علیه چند عامل خودفروخته عامل امریکای جهان خوار که به دنبال بر اندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی هستند.

۳.این بحث برابری دیه که اخیرا بسیاری از دولت مردان و افراد وابسته به حاکمیت هم موافقت خود را با ان ابراز کردند ٬ به خوبی نشان می دهد که مطرح کردن یک معضل اجتماعی و عمومی کردن ان از طریق فعالیت مدنی و صحبت با مردم می تواند باعث تغییر شود٬ کاری که اکنون توسط  فعالان کمپین یک میلیون امضا      انجام می شود هر چند از طرف حکومت سعی می شود این طور وانمود شود که موافقت انها با برابری دیه اصلا ربطی به فعالیتهای جنبش زنان ندارد و انها(حکومت)خیلی پیش از اینها به حل  معضل افتاده بود.البته چه اشکالی دارد که انها هم سعی دارند وانمود کنند که به دنبال برابری هستند٬چه چیز از این بهتر؟  

+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 3:36 بعد از ظهر توسط ميمف |

با ترس یا با ریش گرو گذاشتن

 دموکراسی دس نمی یاد

نه امروز٬نه امسال

نه هیچ وقت خدا

منم مث هر بابای دیگه حق دارم

که وایسم

روی دو تا پاهام

و صاحاب یه تیکه زمین باشم

دیگه ذله شدم از شنیدن این حرف که:

"هر چیزی باید جریانشو طی کنه٬فردام روز خداست

من نمی دونم بعد از مرگ

ازادی به چه دردم می خوره

من نمی تونم شیکم امروزمو

با نون فردا پر کنم

ازادی

بذر پر برکتیه

که احتیاج

کاشته تش

خب٬منم این جا زندگی می کنم٬نه٬

منم محتاج ازادیم

عینهو مث شما.*

..................................

*لنگستن هیوز

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 12:14 بعد از ظهر توسط ميمف |

در مورد ماجرا های این روزها واقعا نمی دانم چه بگویم.و نمی دانم چه خواهد شد٬هر چند پیش بینی نکنم بهتر است.خودم هم راحت ترم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 9:36 بعد از ظهر توسط ميمف |

 

امروز در سالگرد واقعه 18 تیر، شش تن از فعالان جنبش دانشجویی: بهاره هدایت (دبیر کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت و فعال جنبش زنان) به همراه پنج تن دیگر از اعضای شورا مرکزی تحکیم (محمد هاشمی، علی نیکو نسبتی، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی و علی وفقی) که با استناد به اصل 27 قانون اساسی مبنی بر آزادی اجتماعات، در مقابل دانشگاه امیرکبیر (در خیابان ولیعصر)، کنار هم نشسته بودند (و پلاکاردهایی برای آزادی دوستان شان در دست داشتند)، دستگیر و زندانی شدند. این شش فعال دانشجویی آنجا نشسته بودند تا بگویند چرا پس از گذشت 2 ماه از بازداشت 8 تن از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر (عباس حکیم زاده، علی صابری، احمد قصابان، مقداد خلیل پور، مجید توکلی، پویان محمودیان، مجید شیخ پور، احسان منصوری) با نادیده گرفتن کلیه قوانین و ضوابط آیین دادرسی، از داشتن وکیل محروم هستند و 2 نفرشان هنوز از تماس یا ملاقات با خانواده خود محروم مانده و در انفرادی به سر می برند؟
صبح امروز این شش جوان عدالت خواه، مظلومانه نشسته بودند تا خواهان آزادی هرچه سریعتر دوستان دانشجوی خود شوند. اما نه فقط تحصن کوچک و مسالمت آمیز و قانونی شان با خشونت و دستگیری آنها پایان داده شد بلکه چند ساعت بعد ناگهان به دفتر سازمان ادوار تحكيم وحدت نیز یورش برده و با پلمب غیرقانونی آن، همه کسانی را که در آن مکان حضور داشتند (عبدالله مومني، بهرام فياضي، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، عزت الله قلندری، حبیب حاج حیدری، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا، آرش خاندل و اشکان غیاسوند) بازداشت کرده اند و امروز بهاره هدایت، به عنوان تنها دختر در میان جمع 16 جوان دستگیرشده دیگر، احتمالا یکه و تنها در بخش زندان زنان زیر فشار روحی و روانی بیشتری قرار داد.
پیش از آن نیز برای برخی از فعالان دانشجویی دیگر که در جنبش زنان نیز فعال هستند، احکام سنگین و غیرقابل باوری صادر کرده اند. نمونه بسیار تاسف برانگیز آن، حکم سنگین دلارام علی است که در تجمع قانونی و مسالمت آمیز 22 خرداد میدان هفت تیر مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود و در دادگاه انقلاب به 2 سال و 10 ماه حبس قطعی و 10 ضربه شلاق محکوم شد یا آزاده فرقانی، نسیم سلطان بیگی و بهاره هدایت، که صرفا به اتهام شرکت در تجمع قانونی و مسالمت آمیز 22 خرداد، به 2 سال حبس تعلیقی محکوم شدند. به راستی معلوم نیست بر سر قانون اساسی که حق تجمع و تحصن را با صراحت به رسمیت شناخته، چه آمده است، که این چنین حتا از تحصن مدنی شش نفر از فعالان دانشجویی که به تنهایی بر زمین سرد محیط متعلق به خودشان (یعنی دانشگاه) روی زمین نشسته اند نه تنها جلوگیری می شود بلکه آنان را زندانی می کنند و 10 نفر دیگر را لابد به جرم «تجمع در آپارتمانی کوچک» متعلق به خودشان (دفتر ادوار تحکیم) بازداشت می کنند؟
آن 8 نفر دانشجوی جوان دانشگاه پلی تکنیک و امروز این 16 جوان فعال در جنبش دانشجویی و نیز دختران جوان و مدافع حقوق برابر همچون بهاره هدایت، دلارام علی و... همگی فرزندان سرافراز این جامعه و نیز جنبش زنان هستند که امروز بدون هیچ ضابطه ای به زندان ها سپرده شده اند یا احکام سنگین دریافت کرده اند. ما زنان این مرز و بوم ، این جوانان برومند را با خون جگر بزرگ کرده ایم و آنان را در جامعه ای مملو از اعتیاد رو به گسترش مواد مخدر، و جرم و خشونت رو به تزاید، سالم و آزادمنش بار آورده ایم، ما آنان را بزرگ کرده ایم تا با شور و ایمان لایزال شان به احقاق حق و آزادی، برای سرزمین شان خوشبختی و عدالت به ارمغان آورند، تا زندگی ساز شوند، تا ارزش های زیبای برابری انسان ها را پاس بدارند، تا شعله های امید به فردای بهتر را زنده نگه دارند. پس چرا باید مورد ضرب و شتم قرار گیرند و زندانی شوند و از آموخته های انسانی مادران شان در «اعتراف نامه ها»، به «توبه» مجبور شوند ؟ شما ای «پدران حکومتی»، بدانید ما زنان ایران زمین با احساس و عشق مادرانه، این جوانان را با وجود هزاران تنش و خشونتی که در جامعه ایجاد کرده اید، بزرگ کرده ایم و به آنان آموخته ایم که هرآن چه خوبی و زیبایی و رفاه و خوشبختی را برای خود می خواهند با بقیه مردم هموطن شان تقسیم کنند. این موج خشونتی که امروز راه انداخته اید، خواهی نخواهی مادران این مملکت را در برابر خودتان قرار داده اید.
ما زنان همواره در زندگی خود صبور بوده ایم تا زندگی بهتری برای فرزندان مان بسازیم، اما بدانید اگر پای زندگی فرزندان مان به میان آید، «صبر» و «خاموشی» را فراموش خواهیم کرد. چرا که امروز احساس می کنیم وظیفه انسانی و اخلاقی و نیز مادرانه ماست که فرزندان مان را از خشونت و تحمل مجازات های غیرمنصفانه و غیرقانونی، حفظ کنیم و البته می دانیم هیچ سلاحی نداریم به جز عشق به آینده فرزندان سرزمین مان، از این رو با چنگ و دندان هم که شده آن را پاس خواهیم داشت. همچون وقتی که در خانواده سینه سپر می کنیم و جگر گوشه هایمان را از خشونت برخی «پدران» کم تحمل شان حفظ می کنیم، امروز نیز در برابر این موج خشونت، سینه مادرانه خود را سپر خواهیم کرد و برای آزادی فرزندان مان لحظه ای از تلاش دست نخواهیم کشید.

................................................................

ظاهرا خبرهای بد تمامی ندارند:امیر یعقوبعلی از فعالان کمپین یک میلیون امضا و فعال دانشجویی دانشگاه علامه دیروز حین جمع اوری امضا در یکی از پارکهای تهران بازداشت شد.لینک خبر

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط ميمف |

 

از هجده تیر هفتاد و هشت  هشت سال گذشته ٬ان زمان 16 ساله بودم و در وقايع ان زمان حضور نداشتم اما اخبار را فعالانه دنبال مي كردم و اميدوار بودم به تغيير .

هشت سال از ان روز گذشته اما وقايع ان روز در ذهن تماني ازادي خواهان حك شده.هشت سال از ان روز گذشته و مسببين ان واقعه اكنون در مسند قدرت نشسته اند و روز هجده تير ماه سال هشتاد و شش خورشيدي را در تاريخ حك كردند.

هشت سال پس از هجده تير هفتاد و هشت بار ديگر ازادي خواهاني كه براي شكستن جو خفقان اور و امنيتي موجود  شجاعانه در سالگرد هجده تیر٬دست به تحصن ارام زده بودند دستگير شده و به مكان نامعلومي انتقال داده شده اند .

هشت سال گذشته از ان واقعه، اما .....و من همچنان اميدوارم...و اين ترانه ويكتور خاراي نازنين را تقديم

می كنم به تمامي ازادي خواهان در بند و ديگراني كه همچنان اميدوارند به تغيير و و براي ان مبارزه مي كنند:

 

 

 دستهایم را روی خيش گذارده ام و زمين را با ان هموار مي كنم

سالهاست كه با ان زندگي مي كنم

چرا نبايد خسته باشم؟

پروانه ها پرواز مي كنند ، سوسك ها جيرجير مي كنند

پوستم سياه مي شود

خورشيد مي سوزاند،مي سوزاند،مي سوزاند

عرق تن مرا شيار مي دهد ومن زمين را شيار مي دهم

بي لحظه اي تامل

او را تاييد مي كنم،اميد را

وقتي به ستاره اي ديگر مي انديشم،به خود مي گويم:

هرگز دير نخواهد بود

كبوتر پرواز خواهد كرد،پرواز خواهد كرد، پرواز خواهد كرد

همچون يوغ محكم مشتهايم ،اميد را  نگاه مي دارد

اميد به اينكه همه چيز تغيير خواهد كرد......

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 5:29 بعد از ظهر توسط ميمف |

خبر بازداشت اعضاي دفتر تحكيم همين الان فهميدم٬لينكش را اين جا ميگذارم.

دارم كم كم ايمان جدي مي اورم كه پروژه سر كوب كاملا جدي است ٬البته قبلا هم ايمان داشتم.به شدت مي ترسند ....پس خيلي قوي هستيم....ايمان بياوريم به اغاز فصل گرم.

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 5:16 بعد از ظهر توسط ميمف |

دیشب با دو نفر از دوستانم از جلسه به خانه بر می گشتم .سه نفری انقدر مشغول حرف زدن بودیم که چند بار راه را اشتباه رفتیم و تقریبا گم شدیم .حدود ساعت ۱۰ شب بود که بالاخره پیدا شدیم! در ان ساعت از شب نمی دانم چرا ٬احساس می کردم که دوست ندارم تنها باشم ٬به خانه زنگ زدم و گفتم یکی بیاید دنبال من.واقعا برایم مهم نبود که چه کسی می اید و بیشتر از ان برایم مهم نبود که از اعضای ذکور خانواده باشد.فقط می خواستم تنها نباشم.نمی دانم چرا این احساس را داشتم ٬در صورتی ساعت ۱۰ چندان هم دیر وقت نیست.در هر حال به نظرم فضای شب های تهران کمی دلهره اور است و من خوب می دانم که نباید این حس را در خودم تقویت کنم.اما حرکات و نگاه های مردانی که از کنارمان می گذشتند این حس ناخوشایند را بیشتر تقویت می کردند.مردانی که شهر را در شب متعلق به خود می دانند.

در مورد این موضوع بیشتر خواهم نوشت...

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 8:20 بعد از ظهر توسط ميمف |

اصلا تعجب نکنید!من همون قبلی هستم ها.فقط اسمم عوض شده.اسم قبلی خیلی دلخواهم نبود .

...............................................................

سياه همچون اعماق افريقاي خودم:مجموعه شعري از لنگستن هيوز٬نامي ترين شاعر سياه پوست امريكايي با اعتباري جهاني٬با ترجمه عالي شاملوي بزرگ.اين كتاب را از دست ندهيد .جدي!واقعا معركه است .اصلا شعر نيست بهتر است بگويم خود زندگي است.شعرهايش تجسم واقعي روح انساني است كه در قالب كلمات امده است.فرصت باشد چند تا از شعرهايش را در وبلاگم مي گذارم.بازهم تاكيد مي كنم از دست ندهيدش.راستي اين را هم بگويم كه عده اي او را ملك شعراي سياهان مي دانند.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 3:53 بعد از ظهر توسط ميمف |

رویاهاتو از دست نده

واسه این که اگه رویاهات از دست برن

زندگی عین بیابون برهوتی می شه

که برفا توش یخ زده باشن.

رویاهاتو از دست نده

واسه این که اگه رویاها بمیرن

زندگی عین بال بریده یه مرغ میشه

که دیگه مگه پروازو به خواب ببینه.*

......................................................

*شهری از لنگستن هیوز با ترجمه احمد شاملو

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 6:2 بعد از ظهر توسط ميمف |

می خواستم راجع به مسائل جالب و مهمی بنویسم٬ اما خبر حکمی که برای دلارام علی صادر شده عجیب غافل گیرم کرد:

در یک حکم غیر منتظره، دلارام علي به 2 سال و 10 ماه حبس و 10 ضربه شلاق محکوم شد

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 5:49 بعد از ظهر توسط ميمف |

زنی که زندگی عاشقانه ای با همسرش داشت ٬طی تصادفی با مردی بسیار جوانتر از خود اشنا می شود و به دل می بندد. اما  با احساسات متناقضی در گیر است ٬عذاب وجدان و عشق و لذت ....شوهر به رابطه همسرش با مردی دیگر ٬پسری بسیار جوان٬پی میبرد و ودچار بحران روحی میشود.در این گیر ودار زن متوجه می شود معشوقش مرد هوسبازی است و با زنان زیادی رابطه دارد در حالیکه این روابط را تفریح و یرگرمی می داند و ادعا می کند که فقط او را دوست دارد.شوهر زن به خانه معشوق جوان همسرش میرود .در ان خانه وقتی مرد هدیه خود به همسرش را در اتاق خواب مرد جوان می بیند٬ در یک ان مرد جوان را به قتل می رساند.زن که به رفتارهای غیر عادی همسرش مشکوک شده پی میبرد که او مرد جوان را به قتل رسانده است ٬اما ان دو که دوباره عشق را پیدا کرده اند تصمیم می گیرند به از کشورشان فرار کنند و در جای دیگر زندگی تازه ای را شروع کنند.... 

داستانی که شرح دادم ماجرای فیلم بی وفاست(ترجمه فارسی نام فیلم).داستان ساده اما به (به نظر من البته)تاثیر گذاری است.خودم را به جای زن فیلم گذاشتم :من اگر به جای او بودم چه می کردم؟ایا اصلا با وجود علاقه به همسرم به مردی دیگر دل می بستم؟(فکر می کنم علت اینکه زن با وجود عشقی که به همسر و خانواده اشت رابطه عاشقانه ای با مرد دیگری برقرار میکند٬روز مره شدن زندگی زناشویی شان بود ٬زن لذت و طراوتی را در این رابطه تجربه کرد  که در زندگی خود و همسرش مدتها بود که فراموش شده بود.حتی به نظر من عشق ورزی انها رنگی از تکرار و یکنواختی داشت) ایا با وجود عذاب وجدان به رابطه ادامه می دادم؟بعد از اینکه می فهمیدم همسرم دست به قتل زده چه ی کردم؟ایا عذاب وجدان کشته شدن یک انسان بی گناه رهایم می کرد ؟می توانستم به یک زندگی جدید  فکر کنم؟اصلا خیانت یا بهتر بگویم عدم تعهد در زندگی زناشویی قابل بخشش است؟

اما هر چه تلاش کردم نتونستم خودم را به جای مرد داستان تصور کنم.این را هم بگویم که هر دو بازیگر اصلی فیلم بازی بسیار باور پذیری داشتند و به خوبی می توانستم با هر دوی انها همذات پنداری کنم.لحظه ای حق را به یکی شان می دادم و در صحنه بعدی به دیگری.مخصوصا بازی ریچارد گیر در نقش شوهر به نظرم چشم گیر و زیبا بود.او مردی بود غرق در کار و روز مرگی های زندگی و حتی به دنبال هشدار یکی از دوستاش که به او می گوید کمی به اطرافت توجه کن متوجه اشفتگی همسرش می شود .مردی که درک نمی کرد چرا همسرش باید عاشق مردی تا این حد جوان شود؟ حتی در سکانسی مرد از دیدن عکسی که کاراگاه خصوصی -که او برای مراقبت از همسرش استخدام کرده بود-از همسرش و مرد جوان  در حال خروج از سینما انداخته بود ٬ تعجب کرد و با نجوا پرسید ان دو با هم به سینما هم می روند؟

خوشحال می شوم نظرات دوستان را در این مورد یا اگر فیلم را دیده اند ٬ در مورد فيلم بدانم.پس بشتابيد...................

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 10:6 بعد از ظهر توسط ميمف |

خیلی چیزها برای گفتن دارم .خیلی های دیگر هم برای نوشتن دارم. اما حالش را ندارم .علتش هم این است که سرما خورده ام.به شدت.حالم همین طور دارد بدتر می شود .فکر نمی کنم چیزی مزخرف تر از سرما خوردگی ان هم در تابستان در دنیا وجود داشته باشد.شاید هم وجود داشته باشد.چه می دانم!فقط می دانم که این سرما خورگی مسخره تا مدتها دست از سر من بر نخواهد داشت!

+ نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 9:47 بعد از ظهر توسط ميمف |

سايت كارگاه داستان نويسي هستيا با نام با شكوه من زنم اپ ديت شد... داستانهاراجع به پريود هستند .توضيح بيشتري نمي دهم خودتان بخوانيد.

+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 4:38 بعد از ظهر توسط ميمف |