تبليغاتX
اتاقی از آن خود

اوايل تابستان بود كه با پرستو به قصد امضا جمع كردن براي   کمپین  به شوي غذايي رفتيم كه در خانه ريحانه به همت خيرين و به نفع دختراني كه در ان خانه زندگي مي كردند، برپا شده بود...نمي خواهم به تفصيل از كساني بگويم كه امضا كردند و اينكه چرا امضا كردند و اينكه چه گفتند چون همه مان مي دانيم كه همه كساني كه به عدالت ايمان دارند امضا مي كنند و باز هم مي دانيم كه چرا امضا مي كنندچه مي گويند ،داستان تكراري اما پرشوري است داستان كساني كه امضايشان را در برگه هاي کمپین یک میلیون امضا  حك مي كنند.

اما اين بار مي خواهم از امضا نكردن سركار خانم مسئول پر ابهت !به اصطلاح روان شناس!همه چيز دان!خانه ريحانه بگويم و اينكه چقدر متاسفم كه دختركاني كه به دليلي كه مسلما ان دليل دلخوشي نيست ،از خانه شان مي گريزند و به اين خانه مثلا  پناه مي اورند از شر ظلمي كه مي بينند .و تحت سرپرستي  موقت و یا مشاوره ٬در این مرکز زیرنظر خانم که خود را روان شناسی صاحب تجربه های بسیار در مورد این گونه زنان !می دانستند ٬قرار مي گيرند.خانم مسئول ٬كه متاسفانه اسمشان را نمي دانم به محض اينكه پرستو شروع كرد راجع به   کمپین   صحبت كردن و توضيح دادن مواردي قانوني مورد اعتراض ٬با غرور فراوان و اعتماد به نفس احتمالا ناشي از تجربه مورد ادعایشان به ميان حرفش امد و گفت :"من مخالفم .شما اغراق مي كنيد.من با توجه به شغلم روزانه با دهها زن از قشرهاي گوناگون سر و كار دارم و ميدانم كه به انها ظلم نمي شود."و جمله تاريخي را به زبان اوردند كه شنيدن ان از زبان يك مسئول يك خانه به اصطلاح امن ما در بهت و حيرت فروبرد:"زناني كه اين جا مي بينيد ظلم مي كنند اما ظلم نمي بينند...." ايشان اين سخنان گهربار را در حالي بر زبان مي راندند كه يكي از دختركان تحت سرپرستيشان كه از معلوليت جسمي هم رنج ميبرد با بغضي در گلو، داستان زندگي كوتاه اما پر از تجربه هاي دردناكش را مي گفت ...تجاوز مردي به نام پدر....قتل پدر به دست مادر.....مادر زنداني...مادر معتاد.....مادر فقير...ديه پدر متجاوز....و در اخر دخترك تنهايي كه دائما تكرار مي كرد 19 سال زندگي پوچ و بي معني داشتم ،حالا اگر امضا كنم چيزي هم تغيير مي كند؟ در حالي كه در اين سو خانم مسئول در مورد مظالمي كه اين زنان روا مي دارند سخنراني مي فرمودند.صحبتهاي به قول خودشان روان شناسانه و جامعه شناسانه خانم مسئول ديگر داشت خيلي عصباني ام مي كرد ٬بنابراين ايشان را رها كردم و به سراغ دخترك رفتم كه صدايم مي كرد تا برگه بيانيه را بدهم كه  امضا كند.دخترك عاقبت در زير نگاه هاي شماتت بار مربيانش امضا كرد.و اين را هم بگويم هچ كدام از مربيان اين مركزهم  حاضر نشدند بيانيه را امضا كنند و اصلا با با تبعيض اميز بودن  قوانيني كه در دفترچه  کمپین  به انها اشاره شده بود موافق نبودند .در ابتدا با ديدن واكنشهاي مربيان خانه ريحانه متعجب شدم اما مدت كوتاهي بعد كه اكثر دختران تحت پوشش مركز بدون ترديد بيانيه را امنضا كردند تعجب جايش را به تاسف داد...تاسف از اینکه مسوول و مربیان چنین مرکزی که خود بیش از همه با زنان و دختران اسیب دیده از این قوانین سروکار دارند ٬چنین نگاه تحقیرامیز و بدور اگاهی به مددجویانشان دارند.

وقتي از انجا بيرون امديم نگاهي به برگه ها انداختم و ديدم كه دخترك در قسمت اولويت قانوني نوشته :عدالت. ان را به پرستو نشان دادم و هر دو لحظه ای سکوت کردیم  و در ان سکوت احتمالا هر دو فکر می کردیم به رویش ناگزیر جوانه های اگاهی حتی در فضای سرکوب و تحقیر....

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 12:17 بعد از ظهر توسط ميمف |

امير امروز بعد از ۶۷۰ ساعت بازداشت ازاد شد .البته من موفق نشدم او را ببينم به دلايل بامزه اي كه خواهم گفت...امروز از ساعت ۳:۳۰ بعد از ظهر حوالي زندان اوين بودم ٬ چون شنيده بودم كه امير ساعت ۴ ازاد مي شود .انجا بود كه خبر دار شدم اعضاي تحكيم هم ازاد مي شوند.دوستان زيادي امده بودن :فعالان دانشجويي٬ زنان و دوستان ديگر.بعد از مدتها بود كه بچه ها را مي ديدم و كلي خوش گذشت.حدود ساعت ۷:۳۰ ٬پس از ۴ ساعت انتظار٬خبر رسيد كه بچه ها را ازاد كردند ولي ما كه اثري از انها نديديم تا اينكه كاشف به عمل امد كه به علت حضور جمعيت استقبال كنندگان اقايان دوستان ما را در ميدان هاي اطراف از ماشين پياده كردند تقريبا هركدامشان را در يك ميدان و بامزه اين كه ما زير پل بوديم و عبدالله مومني را روي پل ازاد كردند .وقتي مطمئن شديم كه روال ازاد كردن بچه ها به اين شكل با نمك است سوار ماشينها شديم و به سمت ميدانهاي اطراف اوين حركت كرديم و هر لحظه يكي زنگ مي زد و خبر مي داد كه مثلا يكي از ازاد شدگان در ميدان سرو است و بقيه شروع مي كردند به حدس زدن كه بعدي در كدام ميدان ازاد مي شود ؟و به سرعت به طرف ان ميدان حركت مي كرديم.خلاصه جاي هر كس كه نبود خالي خصوصا اين نازنينم  .بالاخره خبر دار شديم كه امير را در ميدان كاج پياده كرده اند و او هم به خانه شان رفته.

...................................................................

۱.خيلي خوشحالم و فردا با خيال راحت به سفر مي روم.به اميد ازادي تمامي ازادي خواهان در بند..

۲.امروز كه جلوي اوين ايستاده بودم ٬ چشمانم را بستم و ارزو كردم كه ......اخرين بار باشد كه من يا ديگر دوستان براي استقبال دوستي  ازادي خواه به در زندان اويم مي اييم.از ته دل ارزو كردم.

۳.حضور اين جمعيت امروز در جلوي زندان اوين ٬ جمعيتي كه تنها از ابتداي امسال سومين بار است در ان مكان جمع مي شوند٬ به دست اندركاران امور نشان داد كه ما عقب نخواهيم نشست و هروز قوي تر و مصصم تر مي شويم و تعدادمان هم روز به روز بيشتر مي شود .از انها ميپرسم :(هرچند كه ميدانم جوابي نخواهم گرفت )گيرم كه مي زنيد ٬گيرم كه مي بريد٬ گيرم كه مي كشيد با رويش ناگزير جوانه چه مي كنيد؟ يا بهتر است بگويم با رويش ناگزير جوانه ها چه مي كنيد؟

۴.اميدوارم كه جريان حاكم هم درك كند كه اكنون روزگار و زمانه اي ديگر است و و شيوه هاي دهه شصتي ديگر حداقل به اندازه ان سالها جوب نمي دهد .و شايد اغراق نكرده ام اگر بگويم ديگر حتي بند ۲۰۹ هم ديگر ان ابهت گذشته را ندارد .اين را به شهادت حرفهاي دوستاني كه انجا را چند روز تجربه كرده اند مي گويم.

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 10:30 بعد از ظهر توسط ميمف |

همین الان تو رادیو زمانه خبر "بی خبری از وضعیت امیر" رادیدم که لینکش را هم در لینکدونی گذاشتم.واقعا نمی دانم در این شرایط چه کاری می شود برایش کرد؟و می دانم که هیچ کاری از دست ما ساخته نیست جز سکوت نکردن .در همین راستا این لینک ها را می گذارم تا بخوانید٫راستی سایتی هم درست شده از طرف کمیته تلاش برای ازادی امیر:امیر یعقوبعلی را ازاد کنید

اولین جلسه ی «کمیته تلاش برای رهایی امیر یعقوبعلی» برگزار شد

 بیانیه عفو بین الملل در مورد امیر یعقوبعلی دانشجو و طرفدار حقوق زنان

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 11:37 قبل از ظهر توسط ميمف |

 

14 مرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت خواه مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می شود اما هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می کشند.

فراخوان همبستگی با دانش جویان در بند را در وبلاگ 14 مرداد پی گیری کنید. روز چهاردهم مرداد ماه، همه ی وبلاگ نویسان حامی، نام وبلاگ خود را به "14 مرداد روز همبستگی وبلاگ نویسان با دانشجویان دربند" تغییر می دهند.

برای پیوستن به این حرکت، در بخش نظر خواهی وبلاگ 14 مرداد، نام وبلاگ خود را وارد کنید.

علاوه بر تبلیغات گسترده در سایت ها و وبلاگ، هر وبلاگ نویس حداقل ۱۰ نفر از دوستانش را برای همبستگی با دانشجویان دعوت کند.

من هم پرستو٬ پویا٬ امین٬ نازلی٬ مونا٬ مهدیه٬ نسیما٬ لیلیت٬ اوهام و عباس٬ علی را دعوت به همبستگی می کنم با دانشجویان در بند.

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 2:40 بعد از ظهر توسط ميمف |

خبرهای بد همچنان می رسند و می ازارند....خیال لینک دادن به هیچ کدام از این اخبار را هم ندارم .....

.......................................................

امروز بعد از مدتها به استخر رفتم و سعی کردم فراموش کنم انچه را که در اطرافم می گذرد .تن خود را به خنکی اب سپردم و ذهن را به جریان روز مرگی های زندگی..و واقعا چقدر این روز مرگی ها گاهی می توانند زیبا باشند و سکر اور...مدتها بود که این طور سرخوش نبودم .وقتی هم که قطرات باران را روی پوستم حس کردم این حس سرخوشی به اوج رسید...

راستش خسته ام از جدی بودن٬ از حرفهای جدی زدن ٬ازحجم اخبار ازار دهنده ی بی پایان٬ از بحث های جدی اعتقادی٬از فکر کردن راجع به انچه کاری نمی توانم برایش انجام دهم٬ می خواهم ازاد باشم و رها و جریان زندگی مرا با خود ببرد به انجا که می خواهد..مطمئنم که به جای بدی نخواهد برد ....

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 11:29 بعد از ظهر توسط ميمف |