تبليغاتX
اتاقی از آن خود
امروز عجب روزی بود سه خطر تصادف از بیخ گوشم گذشت.اول افتادم تو چاله بعد نزدیک بود بزنم به یک ماشین دیگه سومی هم اینکه یکی زد به من و اینه ماشین شکست.به هر حال به خیر گذشت و لی اعصابم خرد شد...این رانندگی هم داستانی ست ها....تو این خیابانهای بلبشو هر چقدر هم که مراقب باشی باز هم کم است.

........................................................

زنان ایرانی در خانه فرمان می رانند.

بچهای ایرانی به محض ورود به خانه دست مادرشان را می بوسند.

همه کارهای خانه را پسران انجام می دهند.

زنان ایرانی جایگاه والایی در قانون و اجتماع دارند.

پدران ایرانی اگر بخواهند بچه هایشان را توبیخ کنند ٬پسران را توبیخ می کنندو و به دخترانشان هیچی نمی گویند.

زنان ایرانی به خاطر داشتن حجاب است که به این جایگاه والای اجتماعی رسیده اند.

...........

اینهایی که گفتم جوک نبود سخنان گهربار رییس جمهوری در یک مصاحبه مطبوعاتی است با نمی دانم کجاست که الان دارد از سیمای جمهوری اسلامی پخش می شود. این رییس جمهور ما هم یا پا طناز بالفعل است.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 8:12 بعد از ظهر توسط ميمف |

خبر های بد پشت سر هم می رسند...اتفاقات بد پشت سر هم اتفاق می افتند.....فشارها روز به روز بیشتر می شود.....بی منطقی ها روز به روز بیشتر میشوند......اما ...ما ایستاده ایم.
+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 8:44 بعد از ظهر توسط ميمف |

در امضا کردن برای برابری، امضا کننده مهم است یا کنش او؟

این سوال عنوان یکی از مطالب اخیر سایت تغییر برای برابری   است و همچنین سوالی است ما کنشگران کمپین  بارها از خود پرسیده ایم و با جوابها و نظرات گوناگونی هم روبه رو شده ایم که هر کدام به نوبه خود قانع کننده بودند .

اما عاملی که مرا به نوشتن این پست واداشت٬ بیان نظر خودم در مورد این موضوع بود که بارها و بارها در هنگام امضا جمع کردن با ان رو به  رو شدم.

در اغاز کار امضا گرفتن از مردم هیچ گاه این سوال را از خود نپرسیده بودم  که چه کسی می تواند امضا کند و چه کسی نمی تواند و حتی حالا هم این موضوع چندان دغدغه ام نیست٬علت هم این است که از نظر منطقی  امکان ندارد که بتوانیم  بفهمیم که رفتار امضا کنندگان در خانه شان چطور است و ایا واقعا به برابری اعتقاد دارند؟  در اینجا تنها فردی که به برابری اعتقاد دارد و  امضای خود را در برگه بیانیه می گذارد اهمیت دارد و کنش او در ان لحظه ٬که امضا کردن است.

با توجه به اینکه ما در تاکسی ٬اتوبوس ٬مترو ٬ خیابان و.... امضا جمع می کنیم و مدت زمانی که صرف گفتگوی چهره به چهره با مردم می کنیم در نهایت ۱۵ دقیقه است و در این مدت زمان تنها می توان راجع به طرح وکلیات قوانینی که مد نظر کمپین است صحبت کرد و علاوه بر ان٬ تجربه من از  یکسال امضا جمع کردن (حداقل به خودم ) نشان داده است که کسانی که به نابرابر بودن این قوانین  و یا به شیوه کار کمپین اعتقاد ندارند و یا حتی ترس از امضا کردن دارند٬ به راحتی از امضا کردن سر باز می زنند. البته در مواردی با کسانی برخورد داشته ام که تنها یک یا دو مورد از قوانین را تبعیض امیز می دانستند و حتی با برابری در بعضی موارد مثل حق طلاق برابر صد در صد مخالف بودند٬اما با این وجود با کمال میل برگه امضا کردند. و حتی اخیرا از اقایی امضا گرفتم که معتقد به برابری کامل زن و مرد بود ان را از ملزومات جامعه امروز می دانست اما بعد از امضا کردن گفت که با تعدد زوجات موافق است. و یا پسری که معتقد بود که برابری زنان و مردان زنان را از زنانگی شان دور می کند و انها بی هویت می کند ولی تنها برای اینکه به ژست روشن فکری اش در مقابل دوست دخترش٬ که صد در صد موافق با کمپین و تغییر قوانین بود (حتی داوطلب فعالیت در  کمپین شد) خدشه ای وارد نشود برگه را امضا کرد. به نظر من همین که نشان دادن اعتقاد به برابری ارزش باشد(حتی اگر اعتقاد قلبی وجود نداشته باشد)٬ این خود راه را برای رسیدن به برابری هموارتر می کند.

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 8:13 بعد از ظهر توسط ميمف |

بی حوصله ام این روزها دلیلش .....را هم می دانم و هم نمی دانم.....

.......................................................................

هزار تا کار نکرده دارم

.....................................................................

نی نی یک دوست عزیز دختر ه .۵ ماه دیگه به دنیا می یاد.

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 2:22 بعد از ظهر توسط ميمف |

به افتخار این باران زیبای پاییزی.....

بذا بارون ماچت کنه

بذار بارون ٬مث ابچک نقره

رو سرت چیکه کنه

بذار بارون واست لالایی بگه

***

بارون٬ کنار کوره راها

ابگیرای راکد درس می کنه

تو نوودونا

ابگیزای روون را می ندازه

شب که میشه ٬رو پشت بونامون

لالایی های بریده بریده میگه

***

عاشق بارونم من*

..................................................

*لنگستن هیوز

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 9:22 بعد از ظهر توسط ميمف |

زن هراسان به دنبال گمشده ای می گردد...صدای گوینده تیزر تلویزیون هم زن اشفته را همراهی می کند: زنی تنها....(بقیه اش را یادم نیست) ...زن همچنان هراسان و اشفته به یکی از فروشگاه های زنجیره ای(احتمالا شهروند) وارد میشود...ـ(به دنبال گمشده ای که ارامش کند)...زن در یکی از قفسه های فروشگاه گمشده اش را می یابد: مایع ظرفشویی...زانو می زند و در حالی که مایع ظرفشوی مورد نظر را در اغوش می فشارد به خانه می رود....اما این بار ارام و با اعتماد به نفس چون گمشده اش را یافته...در صحنه بعد او را می بینیم که در اشپزخانه عاشقانه  در حال ظرفشویی است....او را می بینیم که دیگر اشفته و تنها نیست...چون مایع ظرفشویی مورد نظرش را یافته!!!!!!!!!

پی نوشت ۱: اسم این مایع ظرفشویی را یادم نیست .یادم امد حتما می نویسم که نخریدش.

پی نوشت ۲: خاک بر سر کسی که این تبلیغ را ساخته.واقعا موجود بی شعوری بوده و هست!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 8:8 بعد از ظهر توسط ميمف |

خیلی عجیب٬باور نکردنی(البته  ما باور کردیم) و عذاب اور است که وقتی در خیابانهای شهرت(؟) راه می روی سر تا پایت را برانداز کنند -جوری که خودمان هم باورمان شده که حکما اشکالی داریم که اگر نداشتیم این خواهران و برادران جان بر کف این گونه برای اصلاحمان مایه نمی گذاشتند-و حتی وقتی تصادف می کنی ٬پلیس اول ظاهرت را بررسی کند بعد به تخلف رانندگی ات رسیدگی کند و عجیب تر اینکه ما به تمام این اتفاقات عجیب عادت کردیم و اعتراضی نمی کنیم مبادا ! به روال عادی زندگیمان! خدشه ای وارد شود.به قول بعضی ها چی کار به این کارا داری ؟زندگیتو بکن! که بازهم البته ما هم زندگیمان را می کنیم مگر کار دیگری هم می شور کرد ؟ فقط سعی می کنیم یک جور دیگر زندگی را بکنیم!و باز البته ٬اگر بشود ان جوری که می خواهیم زندگی را بکنیم.(منظورم اون بکنیم نیست ٬یه بکنیم دیگه است.برداشت ناجور نکنید).

راستی٬دوستی می گفت که پلیس بزرگراه ۸ وظیفه دارد که یکی از این وظایف پیدا کردن نسبت فامیلی سرنشینان ماشینهاست!

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 3:22 بعد از ظهر توسط ميمف |

من در اینجا ایستادگی می کنم و جز این کار دیگری نمی توانم انجام دهم.
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 11:14 بعد از ظهر توسط ميمف |