تبليغاتX
اتاقی از آن خود
باز هم خبر تکراری یک بازداشت دیگر ٬این بار مریم حسین خواه .نمی دانم این روند تا کی قرار است ادامه پیدا کند انگار آقایان قصد دارند عادتمان بدهند به این دستگیری ها ٬اتهامات مسخره و نگرانی هاو...همین دیروز بود که داشتم از خستگی ام می نوشتم که چند دقیقه بعد خبر بازداشت مریم را شنیدم.راستش دیگر نمی دانم چه بگویم و چه بنویسم آنقدر که این به اصطلاح بازداشت ها در این چند ماه اخیر برای دوستانم و فعالان جنبش زنان اتفاق افتاده .برای هر کدام هم چیزی نوشته ایم و خبر رسانی کرده ایم اما انگار تمامی ندارد.کلمات هم دیگر محتوایی ندارند .همه تکراری و بی معنی به اندازه  بازداشت ها.

نام دوستان دستگیر شده ام را مرور می کنم : ناهید٬محبوبه٬روناک٬هانا٬ امیر٬ مازیار ٬مریم و .... حتی نام همه را خاطر ندارم .حتی شنیدن خبر بازداشت ها هم دیگر کم کمک دارد عادت می شود(چقدر متنفرم از این گفتن این حرف) هر بار با شنیدن خبری از این دست به خودم امیدواری می دهم که این یکی آخرینش است اما انگار نه انگار .دیگر حرفهایی حتی برای دلداری و همدردی هم به سختی به زبانم می ایند . اما با این همه همچنان امیدوارم و ایستادگی می کنم چون غیر از این کاری نمی توانم انجام دهم....*

.......................................

*چقدر از این پست بدم می اید و همچنان امیدوارم که آخرین بار باشد که برای بازداشت دوستی یا حتی غریبه ای می نویسم.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 11:26 قبل از ظهر توسط ميمف |

خسته شدم از این همه استرس .از این همه خبر بد٬ ازاین حجم اخبار راجع به جنگ لعنتی ٬دلم یه ارامش ناب می خواد..دلم یه مزرعه سبزیجات می خواد!!!!!!!!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 11:33 قبل از ظهر توسط ميمف

امروز یکی از بهترین روزهای زندگی فعالان جنبش زنان است:

وكيل دل‌آرام علي خبر داد: دستور توقف اجراي حكم موكلم صادر شد

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 1:53 بعد از ظهر توسط ميمف

این پتیشن برای توقف حکم دلارام علی را امضا کنید:

Delaram Ali Should not be Imprisoned

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 10:6 قبل از ظهر توسط ميمف

این روزها همه فکرم را دلارام عزیز اشغال کرده و تمرکز بزای هیچ کاری ندارم. دوستانم در زنستان ویژه نامه ای را به دلارام اختصاص داده اند:

انکه امروز در بند شماست در غم فردای فرزند شماست

کار هر سینه نیست این آواز/ منصوره شجاعی

ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد / سارا لقمانی

هیچ زندانی ظرفیت هفتاد میلیون انسان را ندارد/علی عبدی

نام یکایک ما «دلارام» است / نیلوفر گلکار

چقدر از بدنت را باید بفروشی برای زندگی؟/دلارام علی

پشت صحنه یک عکس/ سمیه فرید

با دیدگانی اشک آلود، برای دلآرام.../نسیم سرابندی

مجرم یا معترض؟/بیتا طاهباز

با رفتن دلارام علي به زندان ، می توان کلاس هاي آموزش عليه خشونت در زندان بر گزارکرد/طلعت تقی نیا

با اجرای حکم ناعادلانه دلارام علی چه تدبیر شومی برای زن ایرانی تدارک دیده اند؟/نوشین احمدی خراسانی

پوز خند را فراموش نکنیم/تارا نجد احمدی

شرم بر ما!/خدیجه مقدم

بغض راه گلویم را بسته و اشک ها کم کم دارند سرازیر می شوند ....با خواندن این نوشته ها...

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 8:50 قبل از ظهر توسط ميمف |

بهت و شوک اولیه بعد ار تایید حکم دلارام اینک جایش را به خشم داده است. خشمی ناشی از سکوت این جماعت مدعی دموکراسی .کسانی که هشت سال گوشمان را با لفاظی هایشان در مورد آزادی ٬دموکراسی و  جامعه مدنی پر کردند. اما این روزها که ته مانده های آنچه هشت سال  با سختی به دست آمد در شرف نابودی است ٬سکوتی مرگبار اختیار کرده اند.

اینک خطاب به ایشان می گویم :مدعیان پر مدعای دموکراسی و ازادی و جامعه مدنی!حضراتی که فقط در زمان به اصطلاح انتخابات حرکتی ازتان می بینیم!دختر جوانی را فقط به جرم آنچه اقدام علیه امنیت ملی نامیده اند به دو سال و شش ماه زندان محکوم کرده اند و شما سکوت کرده اید. بعید می دانم اخبار را دنبال نکنید .اما دیگر بی تفاوتی تان متعجبم نمی کند ٬فقط متاسفم برایتان که برای آنچه که خود  در حرف مدعی اش هستید هم حرمت چندانی قائل نیستید. ظاهرا از نظر شما  ٬دوستان و همفکرانتان از بقیه برابر ترند و احتملا جامعه مدنی مورد نظر شما هم با انچه من می شناسم تفاوت دارد که در برابر این حجم احضار ٬دستگیری و احکام سنگین فعالان جامعه مدنی دم بر نمی اورید.

آقایان و خانمهای مدعی دموکراسی!  این بار نه به خاطر آنچه ثابت کرده اید اعتقادی به ان ندارید ٬ آزادی و جامعه مدنی و دموکراتیک را می گویم ٬ بلکه به حکم انسانیت (اگر به این هنوز اعتقاد دارید و منافعتان را تامین می کند!) در مقابل این حکم غیر انسانی سکوت نکنید !

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 8:17 بعد از ظهر توسط ميمف |

۱.حکم دلارام تایید شد: دو سال و شش ماه  زندان. امروز صبح فهمیدم  .با ما چه کرده اند؟ به دلارام فکر می کنم و خودم را به جایش می گذارم ٬ می ترسم و نگران می شوم.لحن شوخ و شنگش را وقتی از بازداشتش می گفت به یاد می اورم و لبخند می زنم و سعی می کنم فکر نکنم که وقتی خبر تایید حکم سنگینش را شنیده چه کرده . یادم می اید که به تازگی ازدواج کرده و اینکه مدتها در بم فعالیت کرده ٬و فعال حقوق کودکان است.قاضی که این این حکم را صادر کرده و ان دیگری که تاییدش کرده اصلا از اینها خبر داشتند ؟ چرا کسی بهشان نگفته از این همه شور زندگی؟ اصلا اگر می دانستند فرقی هم می کرد؟ شک دارم که ندانند. می خواهم ازشان بپرسم وجدانشان را در کدام حراج این قدر ارزان فروخته اند؟  .دیگر حتی حوصله اینکه به خودم  دلداری بدهم را هم ندارم ٬مثل یک دستگاه برنامه ریزی شده اس ام اس زدم تا دیگران را هم خبردار کنم .

۲.به سایت های مختلف سر می زنم همه خبر ها راجع به دستگیری و بازداشت و..است همه را می بندم و کامپیوتر را هم خاموش می کنم. چه کار می توانم بکنم؟

۳.به پاساژها و مغازه ها سر می زنم و خود را در جادوی رنگها مخفی می کنم.وانمود می کنم که خوشحالم ٬اما واقعیت تلخ خودش را تحمیل می کند: نمی تونم به مازیار و دلارام و روناک و اسانلو  مددی و زهراو دانشجویان امیر کبیر فکر نکنم .چه کرده اند با ما؟

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 9:10 بعد از ظهر توسط ميمف |

خبر تعطیلی کافه نشر ثالث و چند کافه کتاب دیگر  خیلی حالمو گرفت.تو همین مدت کوتاهی که به کافه نشر ثالث میرم خیلی خاطرات خوبی ازش دارم چون به نظرم فضای متفاوتی داره هرچند که ایده ال نیست. اما یکی دو ساعتی که تو کافه هستم انگار از فضای ملتهب بیرون کمی دورم و همین دوری ارامم می کند.

....................

این روزها درگیر کار و درس هستم از اخبار دور. واقعا که چه موهبتی است این بی خبری از وقایعی که کاری در موردشان از دستم بر نمی اید و فقط باید حرص بخورم.

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 9:40 بعد از ظهر توسط ميمف |