جلوه را هم به اوین بردند.
به لطف آقایان دیگر از بازداشت دوستانمان تعجب نمی کنیم! به جایش فکر می کنیم که نفر بعدی کیه؟
واقعا متشکریم برای این دل مشغو لی های جدید و هر روزه . راستی این جنابان قاضی تعجب نمی کنند
که چرا تمام نمی شویم ؟ در هر حال باید خوشحال باشند که هر روز بی هیچ زحمتی با یکی از فعالان
زنان دیدار می کنند ( هر چند که دیدار دوستانه هم نباشد و یک کمی هم زورکی باشد) چون افتخار
کوچکی نیست!!!!!!!!!!! *
...............................................
*می دونم مزخرف نوشتم . چون اوضاع هم خیلی مزخرف است .بالاخره همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید!
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 1:12 بعد از ظهر توسط ميمف
دچار پارادوکس عجیب و غریبی ام این روزها. در باطن عصبانیم و در ظاهر خوشحال. از هر چیز کوچکی خیلی خوشحال می شوم و از کوچکترین چیزی که به مراد دلم نباشد ٬سخت عصبانی . تندی ها کرده ام با دوستانم . کسانی که دورادور مرا می شناسند احتمال به نظرشان موجود بی خیالی هستم و احتمالا الکی خوش و دمدمی مزاج ٬و دوستان نزدیکم و خواهرم که از داستانهای این روزها خبر دارند و با هم زیاد حرف زده ایم خوب درکم می کنند .
ولی خوب خیلی از هم حال و احوالم ناراضی نیستم و تا به حال تلاش و کوشش چندانی هم برای تغییرش نکرده ام .متناقض بودن هم عالمی دارد!
+
نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 1:10 بعد از ظهر توسط ميمف
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستین شان
مردمی که رنگ روی آستین شان
مردمی که نام هایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من٬ ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده سرودنم
درد می کند.....
من: خیلی هم درد می کند...
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 10:22 قبل از ظهر توسط ميمف
از دوستی که تازگیها ازدواج کرده ٬حسش را پرسیدم .گفت : ازدواج کردن مثل مسافرت رفتن است ٬انتظار داری هر چه زودتر تمام شود تا به خانه ات بر گردی !*
*این را زمانی ازش پرسیدم که تازه ۲ هفته بود که ازدواج کرده بود .
+
نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 2:11 بعد از ظهر توسط ميمف
خسته شدم از اینکه انقدر از دستگیری ٬ بازداشت ٬جنگ و.... خواندم و نوشتم و لینک دادم .چند روز است که به خودم قول داده ام مدتی از این هیاهو ها دور شوم و فقط بخوانم ٬ بنویسم و یاد بگیرم . چقدر کتاب برای خواندن دارم و چقدر کار برای انجام دادن . چقدر این روزها خوشحال ٬ شاد و سرشار از زندگی و ایده های نو هستم. چند وقتی است با عده ای از دوستان نازنینم مشغول کار بر روی پروژه جدیدی هستیم : برگزاری کارگاه به مناسبت ۲۵ نوامبر ٬روز جهانی حذف خشونت علیه زنان. و خیلی کارهای دیگر از این دست که خیلی خوش می گذرد . و دغدغه اصلی ام این روزها صلح است.و می خواهم مدتی در این حوزه فعال باشم و البته در حوزه زنان که هستم و خواهم ماند....
پیوست :راستی چند صباحی که بی وقفه مشغول خرید کردن هستم و کلی چیزهای خوشگل خوشگل خریده ام و بماند که چقدر خوش تیپ تر شده ام.و کلی طرح و نقشه !برای خریدهای جدید دارم....
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 2:6 بعد از ظهر توسط ميمف
رفتارهای بعضی ها را اصلا درک نمی کنم.بخصوص انهایی که در ابتدای هر رابطه ای (کاری) احساسات غلیظ و به نظر من غیر منطقی دارند و بعد یهو نمی دانم چه می شوند ٬مصداق تب تند زود عرق می کنند ٬هستد.....این آدمها حوصله ام را سر می برند .سعی می کنم دیگر(بعد از این) خیلی بهشان نزدیک نشوم.
+
نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت 12:19 بعد از ظهر توسط ميمف
این روزها سرشارم از زندگی.فکر کنم به خاطر بارون باشه! امروز سومین روزی بود که زیر بارون راه رفتم و خییییییییییییییییس شدم!
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 9:44 بعد از ظهر توسط ميمف
|