تبليغاتX
اتاقی از آن خود - از تن نوشتن(2)
تا مدتها با بدنم غريبه بودم. يعني اصلا ياد نگرفته بودم با بدنم مهربان باشم و جزئي از خودم بدانمش.  ياد نگرفته بودم كه ببينمش و دوستش داشته باشم. برايم اين بدن جزئي از من نبود. چيزي بود كه بايد هميشه پنهان نگه داشته ميشد و كسي نمي ديدش تا روز موعود. روز موعودي كه كسي بيايد و كشفش كند ٬فتحش كند و مالكش شود بدون اينكه من تا قبل از فرصتي براي پيدا كردنش داشته باشم.

هميشه از ديگران٬مستقيم يا از لابلاي حرف هايشان شنيده بودم كه يايد از خودم و از بدنم مراقبت كنم -به خصوص از بعضي قسمت هايش -اين مراقبت ها شامل اين مي شد كه سوتين خوب ببندم تا سينه هايم خوش فرم بماند٬ مراقب باشم كه لباس هايي نپوشم كه قسمت هاي تحريك آميز !بدنم به چشم بيايند و اينكه مبادا گول بخورم و بكارتم از دست برود و عمري بدبخت بشوم ....

هميشه برايم جالب بود كه زنان دور و برم كه بيشترشان هم مذهبي نبودند و يا حداقل در ظاهر نبودند چرا آنقدر اصرار بر پوشش داشتند٬تازه آن هم نه پوشاندن كامل بدن ٬ پافشاري آنها بر اين بود كه قسمتهايي را بپوشانم طوري كه انگار اصلا وجود ندارند . حذفشان كنم و يا تظاهر به حذفشان كنم. برايشان مهم نبود كه مثلا بازويم پيدا باشد يا ساق پايم ٬اما پيدا بودن خط سينه ٬ شانه ها و ران پا ٬جلف و نا خوشايند بود. و انگار اين قسمتهاي بدنم  براي خودم هم ممنوع بودند و خودم نبايد درباره شان تصميم بگيرم كه كسي -از جمله خودم-ببيندشان يا نه .

سالها گذشت و من بزرگ شدم و هر عرياني باعث خجالتم بود. حتي عرياني يك زن بازيگر در صحنه اي از يك فيلم . انگار وقتي بدن لختي را مي ديدم ياد بدن خودم مي افتادم كه بنا به نظر ديگران حذفش كرده بودم ٬فراموشش كرده بودم . قسمت دردناك  ماجرا اين بود كه اين منطقه بندي بدن و تعريف اندامهاي تحريك آميز ـ اندامهاي غيره! تعاريف من نبودند و سهم من در اين بازي رعايت كردن بي چون و چراي الزام هاي ديگران بود. هر وقت هم در اين مورد سوالي مي كردم ٬كه دست  با سينه فرقي دارد كه يكي بيرون باشد اشكالي ندارد و بيرون بودن ديگري فاجعه است؟ مگر هر دوي اينها جزوي از من نيستند؟ جوابي هايي كه مي شنيدم هيچ وقت قانع کننده و منطقی نبودند و هميشه جوابهايي از سر باز كن بودند. ديگر به اين نتيجه رسيده بودم كه اينهايي كه از من مي خواهند يك سري چيزها را فقط رعايت كنم ٬خودشان هم نمي دانند چرا اين اصول را رعايت مي كنند و حتي از خودشان هم سوالي در اين مورد نمي پرسند.

روزها مي گذشت و من همچنان در حال رعايت اصولي بودم كه به درستي شان شك داشتم. تا اينكه اينترنت وارد زندگيم شد  و مرا با دنيايي آشنا كرد از نوعي ديگر . مقاله هاي زيادي خواندم در مورد لزوم شناختن تن. با وبلاگ هايي آشنا شدم  به قلم دختران همسنم كه دغدغه هايي مشابه داشتند. و اين خواندن ها به من جرات داد كه بدنم را كشف كنم و دوباره ببينمش اين بار از نگاه خودم. از نگاه من دست ٬پا ٬ چشم٬وا/ژن(واژه ي بهتري براي اين قسمت سراغ ندارم)٬ گردن ٬سي/نه٬ با/سن٬كتف و....فرقي با هم ندارند. هر كدام جزئي از من هستند و نبود هر كدامشان تصويرم را به مي زنند.

به نظر من شناختن تن و نوشتن از آن منجر به عمل مي شود ٬البته نه لزوما عمل جنسي٬بلكه عملي در جهت نفي كليشه ها و اصول محدود كننده موجود و در كل هر عاملي كه سد راه اين شناخت باشد. و فكر مي كنم همين عامل است كه تن نويسي بعضي از اهالي وبلاگستان را بر آشفته كرده است و اين موضوع همچنان بحث داغ وبلاگ هاي فارسي است.*

*اين بحث همچنان ادامه دارد....

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 7:35 بعد از ظهر توسط ميمف |