<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اتاقی از آن خود</title>
<link>http://dust-pan.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 14 Sep 2008 20:17:23 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://dust-pan.blogfa.com/post-113.aspx</link>
<description>ديگه اينجا پستي نخواهم گذاشت.اسباب كشي كردم به   &lt;a href=&quot;www.maaraal.blogspot.com&quot;&gt;www.maaraal.blogspot.com&lt;/a&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 14 Sep 2008 20:17:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dust-pan&amp;postid=113</comments>
<dc:creator>dust-pan</dc:creator>
<guid>http://dust-pan.blogfa.com/post-113.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بازی روزگار!</title>
<link>http://dust-pan.blogfa.com/post-112.aspx</link>
<description>خیلی بامزس که آدم طی یه قرار کاری کشف کنه دوست-دختر سابق دوست-پسر سابقش دوست و همکار &lt;A href=&quot;http://www.blogfa.com/Desktop/www.4equality.info&quot; target=_blank&gt;کمپینیش&lt;/A&gt; بوده. زندگی عجب بازی هایی داره! هم من و هم اون دوست  &lt;A href=&quot;http://www.blogfa.com/Desktop/www.4equality.info&quot; target=_blank&gt;کمپینی&lt;/A&gt;  تعجب کردیم و کلی خندیدیم بابت این اتفاق با نمک!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن۱ :یک سری اتفاقات پشت سر هم نظرمو راجع به بعضی آدم ها خیلی عوض کرده. بعید می دونم به این زودی ها بتونم با آدم های مذکور رابطه ی نرمالی داشته باشم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن۲: کاش آدما انقدر ادعای الکی نداشتن و همدیگه رو بخاطر چیزهای مسخره تحقیر و تخطئه نمی کردن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن۳:آرزوی یه مثقال صداقت دارم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 16 Aug 2008 17:45:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dust-pan&amp;postid=112</comments>
<dc:creator>dust-pan</dc:creator>
<guid>http://dust-pan.blogfa.com/post-112.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رقصم گرفته بود...</title>
<link>http://dust-pan.blogfa.com/post-111.aspx</link>
<description>امروز هم به عادت هر روزه سایت های خبری رو باز  کردم یه نگاهی به صفحه اولشون انداختم دیدم خبری نیست. یعنی هست ولی تکراری٬ خیلی تکراری: خبر بازداشت فلان فعال اجتماعی و بهمان فعال اجتماعی٬ خبر احکام اعدام٬ خبر نزدیک شدن اجرای حکم این یکی و اون یکی و.... باز هم به عادت هر روز سومین سایتی که باز کردم   &lt;A href=&quot;http://www.autnews.eu/&quot; target=_blank&gt;خبرنامه امر کبیر&lt;/A&gt; بود.تو اون مدتی که منتظر بودم صفحه لود بشه دستم هم رو علامت ضربدر بود چون مطمئن بودم اینجا هم خبری نیست٬امابود٬صفحه که بالا اومد با عکس سه یار پلی تکنیکی و خبر آزادیشون٬آرامش عجیبی رو حس کردم از اون جنس آرامشی که در یک چشم به هم زدنی تمام وجود آدمو می گیره٬از اون جنس آرامشی که مدتها بود این طوری حسش نکرده بودم اینقدر عمیق٬از اون جنس آرامشی که با اطمینان همراهه و رسوب می کنه تا اون ته وجود آدم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این دفعه بر خلاف عادت این چند وقته٬ صفحه رو نبستم تا آخرش رفتم....باز خبر های بد و تکراری و حوصله سربر ٬ولی با آرامش یه لحظه چشمام رو بستم و روزهای بهتری رو مجسم کردم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 14 Aug 2008 21:17:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dust-pan&amp;postid=111</comments>
<dc:creator>dust-pan</dc:creator>
<guid>http://dust-pan.blogfa.com/post-111.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://dust-pan.blogfa.com/post-110.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;تو اين قسمت سريال &quot;مرگ تدريجي يك فريدون(رويا)&quot; يه سكانسي بود كه وقتي داريوش آريان(چه اسم تابلويي)- كه ظاهرا از اين روشنفكرايي كه محفل ادبي دارن و جايزه ميدن –وارد مجلس شد ٬طوفان و كولاك شد و صداي عوعوي سگها از دور ميومد و يهو لامپاي رنگي ريسه يكي يكي تركيدن ٬انگار كه شخص ابليس وارد شده .&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;..............................................&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=1&gt;&lt;STRONG&gt;تشکر :بنده به سهم خود از جناب فریدون خان به خاطر زحمتی که تقبل نمودند و تکلیف همه از روشنفکر٬ نویسنده ٬ فمینیست ٬فعال جنبش زنان را به صورت فله ای روشن  کردند ٬کمال تشکر و امتنان را دارم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Jul 2008 19:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dust-pan&amp;postid=110</comments>
<dc:creator>dust-pan</dc:creator>
<guid>http://dust-pan.blogfa.com/post-110.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://dust-pan.blogfa.com/post-109.aspx</link>
<description>به پشت روی آب خوابیده ام و هیچ حرکتی نمی کنم٬ دقیقا مثل یه تکه چوب نازک شناور روی دریا. حس می کنم تنها در قایقی هستم وسط اقیانوس و تا چشم کار می کنه دور و برم فقط آبی دریاست و آسمونه.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Jul 2008 20:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dust-pan&amp;postid=109</comments>
<dc:creator>dust-pan</dc:creator>
<guid>http://dust-pan.blogfa.com/post-109.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://dust-pan.blogfa.com/post-108.aspx</link>
<description>این قدر نزدیک و آن قدر دور؟ مرگ رو می گم...</description>
<pubDate>Sat, 19 Jul 2008 21:33:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dust-pan&amp;postid=108</comments>
<dc:creator>dust-pan</dc:creator>
<guid>http://dust-pan.blogfa.com/post-108.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://dust-pan.blogfa.com/post-107.aspx</link>
<description>تا حالا شده حس کنی اونجایی که هستی نیستی و در واقع یه جای دیگه ای و حضور واقعی ات تو همون جای دومیه نه اونجایی که حضور فیزیکی داری؟ </description>
<pubDate>Wed, 16 Jul 2008 12:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dust-pan&amp;postid=107</comments>
<dc:creator>dust-pan</dc:creator>
<guid>http://dust-pan.blogfa.com/post-107.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در باب قضاوت1</title>
<link>http://dust-pan.blogfa.com/post-106.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;تازگي ها به اين درك درباره خودم رسيدم كه خيلي از قضاوت هايم در مورد آدمها كاملا بر اساس ظاهرشونه. يعني اگه يه نفر ظاهرش مذهبي باشه پيش خودم راجع بهش يه نتيجه گيري هايي مي كنم و صبر مي كنم تا خلافش ثابت بشه(خيلي وقتها هم ترجيح ميدم نشه). البته منظورم از ظاهر فقط طرز لبايس پوشيدن نيست٬ كل ظاهر يه نفر شامل پوشش و زبان بدنش هم ميشه.تا همين اواخر خيلي  مي كردم اساسا در مورد ديگران قضاوت نكنم ولي وقتي ديدم نميشه٬ ولش كردم و &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اين بار سعيم را معطوف يه اين كردم كه بفهمم تا چه حد كدهايي كه تو ذهنم هست و در واقع&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;پايه نتيجه گيري هايم هستن حاصل تجربه هاي شخصيم هستن و تا چه حد محصول زندگي در جامعه ايران.و چقدر از در نتيجه تربيت در خانواده اي كه درش بزرگ شدم.نكته ديگه اي كه به شدت در صدد كشفش هستم اينه كه اصلا قضاوت بر اساس اين كدها تا چه حد درست و واقعيه؟برام مهمه كه بدونم نتيجه گيري كه در مورد يه آدم مي كنم چند درصد به واقعيت نزديكه. البته منظورم از تمام اين حرفهايي كه زدم در مورد قضاوت در باره ي آدمها اصلا به اين معني نيست كه آدمها رو ارزش گذاري خوب و بد مي كنم.قضاوت هاي من (حداقل در ذهن خودم) بيشتر براي فهميدن آدمهاست. بيشتر در مورد كسايي ست كه حداقل شناختي ازشون دارم. سعي مي كنم براساس تعريفي كه از آدمهاي اطرافم مي كنم روابطم رو باهاشون سر و سامون بدم. البته اين تعاريف و قضاوتها كاملا باز هستن يعني به محض اينكه شناختم از كسي بيشتر بشه يا نظر در مورد كسي تغيير كنه بلافاصله تغييرمي كنن.اما مشكلي كه با فكر كردن زياد در مورد آدمها دارم اينه كه فكرم رو خيلي زياد مشغول مي كنه اين تعريف ها و باز تعريف هاي دائمي. بعضي وقتها مثل يه دور باطل ميشه. فكر كنم كلا بهتره اصلا راجع به آدمها فكر نكنم. خيلي مشكلن!&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Jul 2008 19:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dust-pan&amp;postid=106</comments>
<dc:creator>dust-pan</dc:creator>
<guid>http://dust-pan.blogfa.com/post-106.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پراکنده</title>
<link>http://dust-pan.blogfa.com/post-105.aspx</link>
<description>۱.شبی دلپذیر: دیشب با &lt;A href=&quot;http://www.blogfa.com/Desktop/www.orientalwoman.blogfa.com&quot; target=_blank&gt;نازلی&lt;/A&gt; رفتیم کنسرت سهیل نفیسی نازنین تو کاخ نیاوران. جدای از ترافیک عجیب و غریبی که دو ساعتی رو اعصابم بود و کوتاهی برنامه ٬ کلا شب خوبی بود .بیشتر ترانه ها یی که اجرا کرد جدید بودن و خیلی دل انگیز..صدای سهیل هم که حرف نداره...خلوت بون فضای کارهاش هم که امکان همه جور خیال پردازی رو به من شنونده میده و کلی یا این خصوصیتش حال می کنم. خلاصه که شب خوبی بود. فقط کاش طولانی تر بود.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲.یک وبلاگ نویس متعهد: از همین فردا !به حول و قوه ی الهی یه وبلاگ نویس متعهد خواهم شد. سوسک بشم اگه نشم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳.اتفاق رسانه ای: کانال &quot; ام بی سی فارسی&quot; از دیروز پخش برنامه هاشو شروع کرد. اتفاق جالبیه در حوزه ی رسانه و همین طور زبان فارسی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴.دو سالگی: &lt;A href=&quot;http://www.blogfa.com/Desktop/www.change4equality.info&quot; target=_blank&gt;کمپین&lt;/A&gt; مان کمتر از ۲ ماه دیگه ۲ ساله میشه. این روزها خیلی به این دو سالی که با کمپین بودم فکر می کنم. دو سال پر ماجرا!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۵.کتاب:کتابهای زیاد و جالبی خوندم و دارم می خونم . به همین زودیها در موردشون می نویسم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Jul 2008 21:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dust-pan&amp;postid=105</comments>
<dc:creator>dust-pan</dc:creator>
<guid>http://dust-pan.blogfa.com/post-105.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://dust-pan.blogfa.com/post-104.aspx</link>
<description>۱.دختره تو فضای باز بزرگ جلوی مجتمع اسکان بدون روسری وایساده بود و دست برده بود تو موهاش٬ داشت با حوصله مرتبشون می کرد...بعد هم بدون کوچکترین عجله ای روسریشو مرتب کرد و آروم و آهسته سرش کرد. گشت ارشاد هم ۱۰۰ متر پایین تر وایساده بود.با خودم فکر کردم چه سوژه ی خوبی برای یک فیلم کوتاه. جسارت دختره کیفورم کرد!مرسی خانوم.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲.گرمای آفتاب٬خنکی آب٬ بعد از ظهر آرام و یکنواخت جمعه ...و تن و بدن جزغاله شده من که کم کم داره به سوزش میفته! &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 27 Jun 2008 17:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dust-pan&amp;postid=104</comments>
<dc:creator>dust-pan</dc:creator>
<guid>http://dust-pan.blogfa.com/post-104.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
